مطالعات فرهنگی رادیکال |
مجموعه ی یادداشت ها مقالات ترجمه ها زیر چتر مطالعات فرهنگی
|
|
درباره وبلاگ
![]() مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. ( داگلاس کلنر )
منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
برخی از مقالات پیشین
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
و قایق عشق بر صخره ی روزمرگی درهم شکست وحید ولی زاده دوره ای از سرمایه داری سپری شده است و عصر نوین سرمایه بر سر ما آوار شده است. عصر کارخانه های بزرگ، تجمع های انبوه مردمان در قلعه های صنعتی، عصر خطوط عظیم مونتاژ، عصر انضباط در اصطلاح فوکویی آن، می رود تا در غبارهای تاریخ گم شود. محیط های کارگری عظیم و به دقت طراحی شده که خیل عظیمی از کارگران را در طول ساعات معینی در خود می بلعیدند و تفاله های آنان را در ساعات نیمه شب به کافه ها و قهوه خانه ها قی می کردند، عصر تفکیک کار از زندگی، کار یکنواخت و مبتنی بر دستورالعمل های از پیش تعیین شده و نظایر آن، همه دچار تحول شده اند. قلب جهان امروز کارخانه فورد نیست. بلکه "Intel Inside" است....... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 | موضوع: برای بهروز که جانش از طلاست
جانش از طلاست و حریق حمل می کند
آزادی ای تحول خونین ای انقلاب دور و ونزدیک پوست کاغذها شکافته می شد و صدای انقلاب آرام آرام بر می آمد. سرمقاله های خاک چون بمب در محوطه دانشکده ها منفجر می شد و آن ستاره سرخ پنج پر از گوشه جلد مجله بیرون می زد و بر پلاکاردها، دیوارها و سرسراهای دانشکده ها حک می شد. بهروز کریمی زاده ژورنالیسم حقیقت را بنیان نهاد. ژورنالیسم حقیقت در برابر ژورنالیسم دروغ حاکمان جهان واژگونه را افشا می کرد و راه سازمان یابی انسانی جامعه را پیش می نهاد. نقادی در برابر تیره روزی کفایت نمی کرد. حقیقت، سرچشمه ژورنالیسمی بود که انفکاک سیاست، هنر، جامعه شناسی، زندگی، .... را به هم می ریخت و صفحات خود را بر کلیت حیات اجتماعی گشوده بود. خاک، تلویزیون های جهانی و روزنامه های ایرانی نبود که مخاطبان خود را به تماشاچیانی منفعل مبدل می کنند که در پشت میزهای غذا رویدادهای پیرامون خود را نظاره کنند. مخاطبان خاک مداخله کنندگان فعالی بودند که با بدن های خود در خیابان ها، پارک ها، دانشکده ها، سالن ها و سرسراها در ساخت حقیقت مبارزه مشارکت کردند. بدن و اندام کلکتیو عظیمی شکل می گرفت که تکان می خورد، به پا می خواست و با انحنایی که به اندام خود می داد خیابان ها و موقعیت های شهری را تسخیر می کرد. پیکره جوانی که رشد هیولاسانش بسیج و پلیس و اساتید دانشگاهی و روزنامه نگاران دروغین را به لرزه انداخت. حقیقت ذره ذره و آمیخته با یدن های جوان و جان های آتشین منتشر می شد. در زیر مانتو ها و پیراهن ها. آتش سیگارهایی که بدن بهروز را سوزاند این بدن بزرگ کلکتیو را مجروح کرد. این «زخم طبقه» اما حقیقت جهان واژگونه را یادآوری می کرد. حالا که بهروز موقتا آزاد شده است، تا روز بیدادگاه آتی اش، شادی این پیکره را کرانی نیست. شادمانی پر تلالوئی که پوستمان را مرتعش کرده و توانمان را افزوده. حقیقت همواره در جامعه طبقاتی در زندان طلوع می کند. اما آنگاه که دسته های پرولتاریا اوین را تسخیر کنند و در هم بکوبند، حقیقت سرخ تمام جامعه را فرا خواهد گرفت. |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در چهارشنبه 28 فروردین1387 | موضوع: درباره چپ رادیکال
به زودی تاریخی مختصر از چپ رادیکال را می نویسم. نیرویی که دانشگاه ها را درنوردید و اکنون به جنبشی فراگیر بدل شده است. اما حالا می خواهم لینک مقاله رفیق دربندم بهروز کریمی زاده را معرفی کنم که مختصات چپ رادیکال را ترسیم کرده بود در خاک توفنده آن روزها
|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در چهارشنبه 7 فروردین1387 | موضوع: درباره آوانگارد و آوانگاردیسم
رابطه ی میان توده و نخبه ( یا Mass/Elite) هم در هنر و هم در سیاست همیشه مهم و مسأله ساز بوده است. آیا در امر رهایی انسانها فاعلیت با همگان است یا گروهی نخبه؟ مارکس می گوید رهایی کارگران امر خود کارگران است و در واقع از خودرهایی سخن می گوید. اما آیا این امر بی واسطه است یا می تواند مثلا به واسطه گروهی نخبه میانجی گری شود؟ می دانیم که لنین مثلا معتقد بود که آگاهی کارگران در فعالیت های خودبخودی همواره اتحادیه ای باقی می ماند و در نتیجه حزبی متشکل از انقلابیون حرفه ای بایست آگاهی کمونیستی را به میان توده ها ببرند. او اصطلاح آوانگارد برای ارجاع به اعضای حزب برد. اعضایی که بنا به قول لوکاچ نماینده آگاهی موجود طبقه کارگر نیستند، یعنی آن نوع آگاهی که واقعا وجود دارد و متأثر از ازخودبیگانگی، ایدئولوژی طبقه حاکم و ... است، بلکه نماینده آگاهی ممکن طبقه است که اگرچه از واقعیت عینی طبقاتی و پیکار طبقاتی امکان پذیر می شود اما فی الحال در دسترس بهترین و آگاهترین ( الیت ) افراد است و با آموزش سیاسی و مباحث و مجادلات نظری رشد می یابد. اما مفهوم آوانگارد به خصوص برای اشاره به جنبش های هنری و فرهنگی پیشرویی مصطلح شده است که در اوایل قرن بیستم و تا حدود دهه 30 در جوش و خروش بودند و فوتوریسم، سورئالیسم، اکسپرسیونیسم، دادائیسم، کانستراکتیویسم، مدرسه هنری باهاوس، گروه دی استیل، فوویسم، و ... از آنجمله اند. این جنبش ها البته در مواردی با یکدیگر اشتراک داشتند و در مواردی تفاوت. آنها با انترناسیونالیسم، تجربه گرایی فرمی، بغرنج سازی، حمله به سنت ها، هواداری از انقلاب اجتماعی، و .. مرتبط بودند و از یک طرف خواهان نابودی مرزهای هنر و زندگی روزمره و مرتبط کردن پراکسیس های هنری خود به توده مردم بودند و از طرف دیگر عموما از علائق، سنت ها، دلبستگی ها و باورهای توده مردم گریزان بودند و به دلیل دشوار فهمی متون آنها قادر به ارتباط با توده نبودند. آنها با چپ سیاسی نیز روابط ویژه ای داشتند که از همکاری مشترک و اتفاق نظر تا درگیری ها و خصومت ها متغیر بود. مثال های آن را می توان برشمرد. لنین با فوتوریسم و آوانگاردهای روس میانه خوبی نداشت و در نامه ای به لوناچارسکی از او برای مقابله با فوتوریسم مدد خواست. از طرفی او سینما و الکتریزه سازی را تجلیل می کرد، مواردی که در جنبش آوانگارد روس بسیار اهمت داشت. مایاکوفسکی که زیر چتر مجله او با نام لف بیشتر آوانگاردهای روس جمع بودند خود زمانی از اعضای فعال سوسیال دموکراسی روس بود و به استقبال انقلاب اکتبر رفت و دفتر مرکزی حزب کمونیست روسیه را خانه خود می دانست. سورئالیست ها نیز برای مدت کوتاهی به حزب کمونیست فرانسه پیوستند و اگر چه این رابطه بسیار زود گسست اما به مجادلات فراوانی منتهی شد. با شکست انقلاب کارگری در اروپا آوانگاردیسم نیز سرکوب شد. استالینیسم آوانگاردهای روس را قلع و قمع کرد و رئالیسم سوسیالیستی را در عرصه هنر تنها فرم مجاز هنری دانست ( فرمی که به شدت متأثر از سنت های بورژوایی رمان در قرن نوزدهم و نیز فهم و ذائقه عموم توده ها بود ) و نازی های آلمان نیز آوانگاردهای هنری را در کنار کمونیست های انقلابی از دم تیغ گذراند. در فرانسه نیز اگر چه برتون با نزدیکی به تروتسکی سورئالیسم را تا چند دهه بعد رهبری می کرد اما غلبه استالینیسم در حزب کمونیست فرانسه ( که اکثریت نیروهای کارگری را در خود سازمان داده بود ) به حاشیه ای شدن و افول این جنبش کمک کرد. درواقع می توان گفت اگر چه آوانگاردها بیشتر محافلی از نخبگان فرهنگی و فکری جامعه بودند و واکنش توده ها غالبا نفی، تمسخر و طرد آنها بود اما حیات و عروج آنها با حیات و عروج جنبش توده ای کارگری در اروپا همبسته بود و با افول این جنبش آوانگاردها نیز از پویایی یا بقا بازماندند. مفهوم آوانگارد را نخست سن سیمون مطرح کرد و جالب اینکه در دوره های مختلف حیات فکری خود دو مفهوم متمایز و متفاوت از این مفهوم را گسترش داد که بذر کشمکش های آتی آوانگاردها را در خود داشت. او که مدتی را در ارتش به سر برده بود این اصطلاح را که در زبان نظامی رایج بود و به بخش کوچک پیش قراول ارتش اطلاق می شد را در مباحث اجتماعی وارد ساخت. دستگاه نظری او در ابتدا نقشی بسیار ویژه را برای مهندسین و دانشمندان قائل بود که به واسطه دسترسی به دانش و علوم و توانایی کاربست آنها الیتی را تشکیل می دادند که بایست نقش راهبری و هدایت جامعه و توده ها را به جامعه ای بی نقص و بی ستم بر عهده می گرفتند. در این مفهوم، نقش هنرمند گسترش و پراکندن ایده های این گروه نخبه در میان توده ها را برعهده داشتند. اما در دوره پایانی زندگی سن سیمون، او بیشتر به حیات معنوی و دگرگونی های غیرمادی ( فرهنگی، فکری ) اهمیت قائل شد و در نتیجه هنرمند نقشی کلیدی در راهبری جامعه یافت. مطابق این دیدگاه هنرمند قدرت آفرینشگرانه خود را محدود به هیچ برنامه یا ایده ای خارجی نمی کند بلکه خلاقیت او منبعی پرشور است برای بازسازماندهی جامعه و درنتیجه خود هنرمند به جایگاه الیتی پرتاب می شود که پیشگام توده ها و نیز مهندسین و دانشمندان و سیاستمداران است. این دو مفهوم دو سر طیفی را بعدها شکل دادند که از یکطرف به رئالیسم سوسیالیستی و هنر عامه پسند ختم می شود و سر دیگر آن هنر ناب و نخبه گرا. اما آن هایی که به آوانگارد شناخته شده اند در فاصله این دو قطب وجود دارند. مفهوم هنرمند-مهندس نزد آوانگاردهای روس و هنرمند- نابغه ( یا مجنون ) نزد آوانگاردهای فرانسه خود اشکال متنوع این کشمکش مفهومی را نشان می دهند. عموما آنها خواهان براندازی مفهوم هنرمند و منهدم کردن مفهوم رایج هنر بودند. آنها خواهان انقلاب اجتماعی بودند. و نیز اینکه اگر چه به محافلی کوچک محدود بودند که بیشتر آنها پیش از جنگ دوم جهانی سرکوب، نابود یا مضمحل شدند اما تأثیرات عمیقی بر فرهنگ و جامعه خود در سالهای بعد گذاردند. مطالعه آوانگاردها بسیاری از سئوالات و مسائل دیگر را نیز به دنبال دارد یا با آنها پیوند خورده است. امروزه آوانگاردها مورد انتقادات بی شمای واقع اند. آنها از زاویه تعلق به ایده کلی پیشرفت مورد انتقادند اگر چه بیشتر آنها مفهوم روشنگری پیشرفت را منکر بودند. آنها به دلیل نخبه گرا بودن، مردانه بودن، طرفدار خشونت بودن، و ... محکوم شده اند. اما بدون پراکسیس های آنها هر گونه تصوری از توده ها، زن نو، صلح بین المللی و موارد مشابه امکان پذیر نیست. |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در دوشنبه 5 فروردین1387 | موضوع: قطعنامه پیشنهادی کنفرانس سالانه اتحادیه ملی دانشجویان بریتانیا در حمایت از دانشجویان چپگرای ایران
Conference resolves 1. To oppose any military action, economic sanctions etc against Iran. برای خواندن متن کامل به آدرس زیر مراجعه کنید: خبر مربوط به قطعنامه |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در دوشنبه 27 اسفند1386 | موضوع: برای بهروز
در روزهای نخست دستگیری رفقای چپگرای دانشجو در آذر ماه، نوشته های معدودی از نویسندگان و فعالین غیر چپ ایرانی در محکومیت دستگیری ها منتشر شد. دستگیری هایی ( در حقیقت بازداشت های غیرقانونی و آدمربایی های دولتی ) که در دهه اخیر نظیر و همانند نداشت. آنها دانشجویانی بودند که طی سالهای اخیر از طریق نشریات خود، آکسیون های اعتراضی و یا تبلیغی، جلسات کتاب خوانی و همایش های دانشگاهی، تلاش کرده بودند حقیقت ستم و سرکوب جامعه طبقاتی را عریان کرده و چشم اندازی انسانی و سوسیالیستی را در برابر توده های تحت ستم ترسیم کنند. خاطرم هست در همانروز ها احمد زیدآبادی در روزآنلاین نوشت که هر نوع دستگیری به خاطر اندیشه های سیاسی را محکوم می کند هر چند از چند و چون فعالیت های آنان بی خبر است و در نتیجه طبیعی است که از آنان همچون کسانی که او در جریان فعالیت های آنان است حمایت نکند (نقل به معنا البته). البته زیدآبادی احتمالا به خاطر می آورد آن گروه مارکسیست های به قول همکاران او در شرق ارتدکس را که در یکی از روزهای سال ۸۳ را که در مقابل دفتر روزنامه شرق در نزدیکی میدان آرژانتین تهران تجمعی اعتراضی را سازمان داده بودند. در روزهایی که هنوز اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان و روشنفکران ایران نسبت به این روزنامه توهم داشتند و هنوز لقب مفتش فرهنگی به قوچانی اعطا نشده بود. روزی که رفقای خاک و رفقای نشریه دانشجویی آتش و چند دانشجوی چپگرای دیگر در آکسیونی مشترک در مقابل روزنامه شرق تجمع کردند تا چهره پنهان این روزنامه ( یا کارخانه ای که تولید محصولاتی همسان را هدف قرار داده بود ) را افشا کنند. به زودی مجموعه ای مفصل از گفتگوهای آن روز را به صورت کامل منتشر خواهم کرد اما اکنون که چهره ی عزیز بهروز کریمی زاده را به خاطر می آورم در آن روز، قصدم اشاره ای است به برخورد کوتاهی که جریان ملی مذهبی و اصلاح طلبی با جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی داشت. در آن روز اتفاقا زیدآبادی به جمع ما آمد تا گفتگو کند و صدای ما را بشنود. یادم هست که رفقای آنارشیست هیچ حرفی با او نزدند اما بهروز با همان ملایمت همیشگی خودش با او صحبت کرد. اما پس از آنروز جریان شرق و جریان آزادیخواه و برابری طلب دیگر هرکز همدیگر را ندید. زیدآبادی درست می گوید. آنان در روزهای جهانی زن، روزهای جهانی کارگر، اعتراضات علیه سرکوب سیاسی و مانند آن هرگز نبودند. آنها بر سر مزار مصدق بودند روزهایی که بهروز و کاوه و امین و رفقای دیگر صدای سرکوب شدگان را فریاد می کردند. |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در جمعه 24 اسفند1386 | موضوع: درباره تفاوت، تبلیغات و ایدئولوژی
امروزه تفاوت برای بسیاری «رهایی» است، نوعی مقاومت سیاسی و نیز سرخوشی و لذتِ مدرن (یا پسامدرن) بودن. اگر در دهههای گذشته و بهخصوص سالهای پس از 57 تشابه، یک شکلی، وحدت کلمه، یونیفرمهای تکرنگ مدرسه، کانالهای محدود تلویزیونی، کالاهای تعاونی بیکیفیت، بد شکل، همنام و... فرهنگ مسلط بر جامعه ایران بوده است، خواستِ متفاوت بودن، خواست رهایی از فشار فرهنگ مسلط و تجربه کردن فضاهای ممنوع است.
برای خواندن مطلب کامل اینجا را کلیک کنید: http://radiozamaaneh.com/idea/2008/02/post_248.html |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در پنجشنبه 23 اسفند1386 | موضوع: مطالعات فرهنگی و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی
مطالعات فرهنگی و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی
مطالعات فرهنگی در خاستگاه خود یک حوزه پژوهشی صرفا دانشگاهی نبود. مطالعات فرهنگی بیرمنگام پیوندهای مستحکم و گسترده ای با آن جنبش اجتماعی وسیعی داشت که پس از جنگ جهانی دوم و حول شعار خلع سلاح اتمی، حیات تازه ای به چپ بریتانیا بخشیده بود. چپ نو در بریتانیا پس از وقایع بهار پراگ در سال ۱۹۵۶ و در گسست از استالینیسم احزاب رسمی چپ ظهور کرد و نیروهای پیشرو، مترقی، آزادیخواه و برابری طلب را در یک جنبش وسیع اجنماعی سازمان داد. تامپسون، هوگارت، ویلیامز، و استوارت هال تنها آکادمیسین هایی منفرد نبودند. آنها روشنفکرانی فعال در حیات اجتماعی بریتانیا بودند که از طریق نشریات،مدارس غیر رسمی، و جلسات بحث و گفتگو، دوشادوش فعالین اجتماعی جنبش پس از جنگ در پیکارهای طبقاتی جامعه و توانمندسازی کارگران،زنان، اقلیت های نژادی، و سایر گروه های تحت ستم نقش داشتند. مسائل، روش ها، و نظریه های مطالعات فرهنگی از دل چنین ستیزی شکل گرفتند و به متون کلاسیک مطالعات فرهنگی مبدل شدند. جدال و کشمکشی که در متن جامعه جریان داشت مهر خود را بر مطالعات فرهنگی کوبید. اگر طبقات مسلط و سرکوبگر از متخصصین دانشگاهی بهره می برد تا مکانیزم های سرکوب خود را بهینه سازد و وضعیت موجودی که به معنای فاصله عظیم طبقاتی، سیه روزی جمعیت عظیم کارگران، فقدان حقوق برابر برای زنان، سرکوب جنسی و جنسیتی،خرافات مذهبی و اخلاقیات ویکتوریایی، وضعیت نامناسب و غیر انسانی مهاجران و سیاه پوستان بود را حفظ کنند، برخی پژوهشگران و دانشگاهیان متعهد و آزادیخواه در کنار جنبش وسیع مردمی برای آزادی و برابری ایستادند و با تمام توش و توان ذهنی، انسانی و علمی خود در جهت پیشبرد این جنبش تلاش کردند. هر موج جدید مطالعات فرهنگی با موج جدیدی از مبارزات اجتماعی گره خورده است و امیدها، انتظارات، مشکلات، و کاستی های این جنبش ها را بازمی نمایاند. مطالعات فرهنگی در ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. گرچه نظام دانشگاهی غیر مستقل هرگونه حرکت و جنبش نظام مند دانشگاهی رهایی بخش را به امری تقریبا محال تبدیل نموده است، اما عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در دانشگاه های ایران چون موجی سنگین تمام تار و پود فضای دانشگاهی ایران را درهم ریخته، به گونه ای که ایستادن در مرز بی طرفی آکادمیک به امری دروغین و کاذب تبدیل شده است. آب های راکد جامعه شناسی دانشگاه های ایران که در برکه های محصور تحقیقات تکراری، بی ارتباط با جامعه، سفارشی، امنیتی و منجمد جا خوش کرده بود اکنون با موج های کوچک اما فزاینده ی پژوهش های مداخله گر، نوآور، و رهایی بخش دستخوش تلاطم و نا آرامی گشته است. پژوهشگرانی که خود از طبقات و گروه های تحت ستم اند و آگاهانه دانش کانتر هژمونیک را جهت رهایی خود و هم سرنوشتان خود به کار می گیرند. دختران و پسران جوان و دانش آموخته ای که از اعماق جامعه برآمده اند و به صورت جمعی و در شبکه هایی از ارتباطات و تعاملات، رهایی از کار سرکوبگر، رهایی از جامعه مردسالار، رهایی از جامعه متمرکز و اقتدارگرا، رهایی از اخلاقیات ضد انسانی، رهایی از ستم قومی و ... را صورت بندی کرده و به آگاهی ی پیکره ی به جنبش درآمده ی آزادی خواهی و برابری طلبی جامعه می افزایند. مطالعات فرهنگی در ایران تحقیقات تاریخی بازماندگان جبهه ملی و حزب توده نیست. مطالعات فرهنگی دیدگاه های آنتی مدرنیستی شریعتیست ها و آل احمدیست ها نیست. پژوهش های هرمنوتیک نواندیشان دینی نیست. پژوهش های آماری و ارقامی نظر سنجی ها و افکار سنجی های اصلاح طلبان نیست. مطالعات فرهنگی آن شور و سرزندگی جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی امروزی است که رهایی انسان را از ستم طبقاتی، ستم جنسیتی، ستم قومیتی و ... هدف گرفته و مطالعه علمی جامعه و فرهنگ را به منظور اجتماعی کردن تولید اقتصادی و اجتماعی پیش می برد. مطالعات فرهنگی بازوی آکادمیک تولید کنندگان اجتماعی و اقتصادی ایران است، که مناسبات عقب مانده ی موجود اجتماعی چون تارهای عنکبوت راه تحرک آنان را سد کرده است. این بازو ارتجاع را کنار خواهد زد. |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در دوشنبه 20 اسفند1386 | موضوع: کتابی درباره فردریک جیمسن
فردریک جیمسون یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین منتقدان فرهنگی عصر ماست که در گستره وسیعی از حوزه های دانشگاهی و روشنفکری مشارکت داشته است. بااینحال به جز چند مقاله از او که در اینجا و آنجا منتشر شده است خواننده فارسی زبان آشنایی بسیار کمی با اندیشه های او دارد. درباره ترجمه ام «فردریک جیمسن: مارکسیسم نقد ادبی و پسامدرنیسم» بعدا توضیحی مفصل تر خواهم نوشت. اما فعلا انتشار آن را خبر می دهم و فهرست محتویات کتاب را می آورم تا پنجره ای را رو به کتاب باز کرده باشم. چرا جیمسن؟ زندگی حرفه ای جیمسن چالش های آثار جیمسن درباره این کتاب فصل اول. زمینه های مارکسیستی مارکس زیربنا روبنا و ایدئولوژی آلتوسر و کلیت فصل دوم. مارکسیسم جیمسن: «مارکسیسم و فرم» و «مارکسیسم متاخر» مارکسیسم و کلیت فرهنگ و ایدئولوژی شیء وارگی هنر و مقاومت فرم در برابر محتوا تداوم دیالکتیک تفسیر و تاریخ فصل سوم. فروید و لاکان: به سوی ناخودآگاه سیاسی فروید لاکان جیمسن نقد و لاکان فصل چهارم. ناخودآگاه سیاسی تاریخ و میانجی گری روایت های جادویی: رمانس و حماسه درزمانی در مقابل همزمانی محتوا فرم و ناخودآگاه سیاسی بالزاک گیسینگ کنراد بالزاک و اتوپیای خانواده گیسینگ و روایت ایدئولوژیک کنراد: رمانس و کار فصل پنجم. مدرنیسم و اتوپیا: حکایت های تعرض جیمسن و مدرنیسم جیمسن و اتوپیا فصل ششم. پسامدرنیسم یا منطق فرهنگی سرمایه داری متاخر تعریف پسامدرنیسم ایهاب حسن ژان فرانسوا لیوتار یورگن هابرماس سیاست نظریه «پسامدرنیسم و جامعه مصرفی» پسامدرنیسم یا منطق فرهنگی سرمایه داری متاخر فقدان عمق فصل هفتم. جیمسن و سینما: نشان های امر رویت پذیر و زیبایی شناسی ژئوپلتیک نشان های امر رویت پذیر زیبایی شناسی ژئوپلتیک پس از جیمسن جیمسن و مارکسیسم ام تی وی پسامدرنیسم جیمسنی جیمسن و «مطالعات جهان سوم»
مشخصات کتاب: فردریک جیمسن: مارکسیسم نقد ادبی و پسامدرنیسم نوشته: آدام رابرتس ترجمه: وحید ولی زاده نشر نی. ۱۳۸۶. کتاب در ۲۲۴ صفحه و با قیمت ۳۶۰۰ تومان در همین هفته وارد بازار شده است.
|+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در سه شنبه 25 دی1386 | موضوع:
ژورنالیسم فرودستان ژورنالیسم فرادستان
توصیه قوچانی پذیرفته شد. ژورنالیست های بالا شهری که در نظریه فرهنگی و سنت گرایی فلسفی مذهبی کارناوال های انتخاباتی تدارک می بینند علاوه بر درآوردن مجلات رنگ روغنی و پاپیولار کمی هم متوجه دشمنان طبقاتی خود هستند. ظهور ژورنالیسم آلترناتیو که به جای تعقیب هری پاتر و فرجام لیبرالیسم مذهبی و عرصه پر سود و سرگرم کننده ی مصرف به واقعیت های تلخ کشمکش های میدان تولید می پردازد ژورنالیسم حرفه ای را از کوره به در کرده است. ژورنالیسم آلترناتیوی که بر روی کاغذهای کپی و در میدان های محلی و لوکال چاپ و توزیع می شود روزنامه های رنگین و هفته نامه های ننگین مرکز را به صدور هشدارهای فرهنگی و پلیتیک واداشته است. آنچه حوادث اخیر افشا کننده ی آن است کذب بودن وحدت روزنامه نگاران در ایران است. ژورنالیسم دو شقه است. ژورنالیسم دارایان و ژورنالیسم نادارها. ژورنالیسم الگانس و مهمانی و سهام و ژورنالیسم حقیقت. قوچانی اگر ایده آل تایپ دسته اول است بهروز کریمی زاده و مهدی گرایلو ژورنالیست های شاخص گروه دوم هستند که بدون دفاتر مجلل در جردن و آرژانتین و بدون روزنامه و مجله سراسری طیفی گسترده از انسانها را با قلم روشنگر و بران خود با حقیقت عصر ما آشنا می کنند. نویسندگان نشریاتی کم امکانات و محدود که هر مقاله آنها برج های استثمار را می لرزاند. آنها سخن توده های بی سخن اند. سخن کسانی که روندهای خصوصی سازی و خودگردانی آنها را له می کند. سخن کسانی که بورس بازی ها و دلال بازی های نوکیسگان سرمایه دار وطنی خانه ها و روابط گرم انسانی آنها را به تاراج می برد. ژورنالیسم متعهدی که در عصر نظم نوین جهانی فلاکت و ستم ساز مقاومت را کوک کرده اند. حاملین اتوپیایی که یک مرکز خرید بزرگ نیست. معماران سازه هایی که یک برج فوق عظیم تجاری اداری توریستی نیست. بهروز کریمی زاده با نشریه خاک ژورنالیسمی را دوباره بنیان نهاد که قوچانی ها و ژورنالیست های دیگر سرمایه داری ( به قول خودشان طبقه متوسط ها- آنها که خود را از اکثریت عظیم توده های زحمتکش برتر و بالاتر می شمارند ولی کتاب و فلسفه هم خوانده اند و علاقه دارند از نعمات آنسوی آب ها هم بهره ببرند ) را از موضع نمایش منتقد بودن و آزادی خواه بودن به زیر کشید. پس منتقدان سابق و مبشران سابق آزادی قلم درونه ی طبقاتی خود را فاش نمودند. حالا خط تمایز ژورنالیسم در ایران به وضوح دیده می شود. ژورنالیست ها دو دسته اند. ژورنالیست های هژمونیک و ژورنالیست های ضد هژمونیک. هر ادعایی درباره وحدت منافع و خواست های ژورنالیسم در ایران یک توهم ایدئولوژیک و یا دروغ کثیف طبقاتی است. رسانه ها نیز دو دسته اند. رسانه های سلطه و رسانه های مقاومت. هیچ رسانه بی طرفی وجود ندارد. هیچ رسانه فراگیر و هممه شمولی وجود ندارد. کل فرهنگ از نهادهای آن تا کارگزاران آن همه ایدئولوژیکند. هیچ واژه ای نیست که بی طرف باشد. و مطالعات فرهنگی علم نقد و تحلیل و واسازی این ایدئولوژی است. |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در پنجشنبه 15 آذر1386 | موضوع: |
|
|