مطالعات فرهنگی رادیکال |
مجموعه ی یادداشت ها مقالات ترجمه ها زیر چتر مطالعات فرهنگی
|
|
درباره وبلاگ
![]() مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. ( داگلاس کلنر )
منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
برخی از مقالات پیشین
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
برای بهروز
در روزهای نخست دستگیری رفقای چپگرای دانشجو در آذر ماه، نوشته های معدودی از نویسندگان و فعالین غیر چپ ایرانی در محکومیت دستگیری ها منتشر شد. دستگیری هایی ( در حقیقت بازداشت های غیرقانونی و آدمربایی های دولتی ) که در دهه اخیر نظیر و همانند نداشت. آنها دانشجویانی بودند که طی سالهای اخیر از طریق نشریات خود، آکسیون های اعتراضی و یا تبلیغی، جلسات کتاب خوانی و همایش های دانشگاهی، تلاش کرده بودند حقیقت ستم و سرکوب جامعه طبقاتی را عریان کرده و چشم اندازی انسانی و سوسیالیستی را در برابر توده های تحت ستم ترسیم کنند. خاطرم هست در همانروز ها احمد زیدآبادی در روزآنلاین نوشت که هر نوع دستگیری به خاطر اندیشه های سیاسی را محکوم می کند هر چند از چند و چون فعالیت های آنان بی خبر است و در نتیجه طبیعی است که از آنان همچون کسانی که او در جریان فعالیت های آنان است حمایت نکند (نقل به معنا البته). البته زیدآبادی احتمالا به خاطر می آورد آن گروه مارکسیست های به قول همکاران او در شرق ارتدکس را که در یکی از روزهای سال ۸۳ را که در مقابل دفتر روزنامه شرق در نزدیکی میدان آرژانتین تهران تجمعی اعتراضی را سازمان داده بودند. در روزهایی که هنوز اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان و روشنفکران ایران نسبت به این روزنامه توهم داشتند و هنوز لقب مفتش فرهنگی به قوچانی اعطا نشده بود. روزی که رفقای خاک و رفقای نشریه دانشجویی آتش و چند دانشجوی چپگرای دیگر در آکسیونی مشترک در مقابل روزنامه شرق تجمع کردند تا چهره پنهان این روزنامه ( یا کارخانه ای که تولید محصولاتی همسان را هدف قرار داده بود ) را افشا کنند. به زودی مجموعه ای مفصل از گفتگوهای آن روز را به صورت کامل منتشر خواهم کرد اما اکنون که چهره ی عزیز بهروز کریمی زاده را به خاطر می آورم در آن روز، قصدم اشاره ای است به برخورد کوتاهی که جریان ملی مذهبی و اصلاح طلبی با جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی داشت. در آن روز اتفاقا زیدآبادی به جمع ما آمد تا گفتگو کند و صدای ما را بشنود. یادم هست که رفقای آنارشیست هیچ حرفی با او نزدند اما بهروز با همان ملایمت همیشگی خودش با او صحبت کرد. اما پس از آنروز جریان شرق و جریان آزادیخواه و برابری طلب دیگر هرکز همدیگر را ندید. زیدآبادی درست می گوید. آنان در روزهای جهانی زن، روزهای جهانی کارگر، اعتراضات علیه سرکوب سیاسی و مانند آن هرگز نبودند. آنها بر سر مزار مصدق بودند روزهایی که بهروز و کاوه و امین و رفقای دیگر صدای سرکوب شدگان را فریاد می کردند. |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در جمعه 24 اسفند1386 | موضوع: |
|
|