مطالعات فرهنگی رادیکال |
مجموعه ی یادداشت ها مقالات ترجمه ها زیر چتر مطالعات فرهنگی
|
|
درباره وبلاگ
![]() مطالعات فرهنگی می تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ های بدیل و دگرگونی های سیاسی نیرو دهد. مطالعات فرهنگی یک مد زود گذر دانشگاهی نیست بلکه می تواند بخشی از پیکار برای جامعه ای بهتر و زندگی بهتر باشد. ( داگلاس کلنر )
منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
برخی از مقالات پیشین
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
شعر انقلاب نثر زندگی روزمره
شعرِ انقلاب، نثرِ زندگی روزمره اگر انقلاب لحظه ی گسست قطعی از روند عادی شده ی روزمره
است، شعر نیز شورشی است علیه نثر تثبیت شده ی روزنامه ها و مقالات و سخنگویان ریز
و درشتی که هر روز در تلویزیون ها و رادیوها خبر از تداوم زندگی همیشگی می دهند. نثر، زبان عادی شده، بی خطر و خودکار شده ای است که تمام
کارکردهای مختلف خود را به سود انتقال کاسبکارانه ی معنا از دست داده است. لذت
تلفظ، سرمستی ابهام و دینامیت کلام، همه و همه به کاربرد روتین شده ای تقلیل می
یابد که قصد مبادله ی مقتصدانه ی معنا را در متن جامعه ی سرمایه زده دارند. نثر کاربرد زبانی است که توسط ساختارهای قدرتِ بیگانه از
فرد، کنترل و دستکاری می شود و به شکلی که خواست قدرت است قاعده و نظم می گیرد.
نثر زندگی روزمره سرشار از مردسالاری، سرمایه سالاری، متافیزیک و تسلیم است. به
حرف هایی که می زنیم و می شنویم دقت کنید. روزنامه ها و کتاب های درسی را بخوانید.
خشونت ارتجاعی آنها از پس هر کلمه ای بیرون می زند. مصاحبه های مردمی در تلویزیون
ملی را بنگرید. یا آن آقای شیک پوش را که لجنِ کسب و کارش در هر امری که به کارگرش
می کند از دهانش بیرون می ریزد. رمان وطنی را بنگرید. بازنمائی زن ستیزی، آزادی
ستیزی و پول پرستی به وقیحانه ترین شکلی خود نمایی می کند. تازه ادعای روشنفکری هم
دارد. ( حضرات ادعای روشنگری خود را کنار گذاشته اند ). مگر در جهان چگونه است؟
سینمای هالیوود نمی تواند یک دیالوگ را بدون تحقیر زنانگی پیش ببرد، بدون توهین به
زمین خوردگان. نثر فاعل ندارد. محصول بسته بندی شده ای است که کارخانه ای
به نام جامعه و در حقیقت حاکمین تولید می کنند و ما آن را مصرف می کنیم. این محصول
باید مطابق با نیازهای سیستم باشد. ابزاری، کار راه انداز، شفاف و قابل مصرف توسط
بیشترین تعداد مصرف کننده. تقدیر گرا و مطیع پرور. شعر آن مکان-زمانی است که زبان علیه دستورالعمل های حکومتی
و قواعد سنت ها می شورد. با اختلال و تخریب شیوه های تکرای نگریستن به اشیاء و
انسان ها، در شیوه ی شناخت روزمره ی ما گسست ایجاد می کند و درکی یکسره نو را از
جهان پیرامونمان ممکن می کند. با بیگانه نگریستن به همه ی چیزهای متعارف، با غریبه
بودن نسبت به هر امرِ تاکنونی و واژگونیِ همه ی مناسبات و روابط منجمد و بی خون. شعر، شکستن نظام زبانی شیء شده، اعمال قدرت انسانی بر زبان،
و رهایی از سلطه ی مطلق مردگان است. اگر انقلاب از آنِ خود کردن تاریخ و جامعه
توسط انسانهاست، شعرازآنِ خود کردن زبان و انسانی کردن آن است. پس بی جهت نیست که
مفهوم شعر به تصور انقلاب گره خورده است. بی جهت نیست که بزرگترین شاعران در کشاکش
های انقلابی تاریخ زیسته اند. مایاکوفسکی ،نرودا، لورکا، شاملو و ... با خاطره ی
اکتبر، آلنده، حماسه ی اسپانیا، انقلاب خونبار شیر آهن کوه مردان و ... آمیخته
است. شعر بیان فاعلیت انسانها بر تاریخشان، بواسطه ی شاعران است.
فاعلیتی که فاعل آن گروه به هم پیوسته ای از انسان هایند. شاعر جز دوشادوش کلیتی
شورشی نمی تواند بر شیء شدگی زبان در نثر غلبه کند. همانطور که هیچ فردی به تنهایی
نمی تواند به مناسبات اجتماعی بیگانه با او غلبه کند. جزیره ی رستگاری وجود ندارد.
تنها به صورت یک کل می توان نجات یافت. نثر کنونی حاکم بر جهان، دهان همه ی ما را آلوده کرده است.
در تاکسی ها و اتوبوس و ترافیک، در متلک گویی های خیابانی ( چطور خشونت وقیحانه ی
آن تکانمان نمی دهد؟ )، در مجادلات شبه علمی فضلا، در رابطه ی ما با اطرافیان، در
کلام های کثیف شبانه بر سر قیمت گوشت لخت 17 ساله، ... آری: گلِ شعر را چیده ایم به نثر مبدل شده ایم نثرِ کثیفِ زندگی روزمره، حساب و کتاب های پختگی و پیرانه
سری، البته که پوپر و کوندرا را محبوب ترین چهره های کارتونی کانال های آمریکایی
می کند. جای تعجب نیست. باید دامنمان را جمع کنیم و از کنار کارتون خواب ها با
اختیاط عبور کنیم تا جامه ی بورژوایی قرضی مان به نکبت جهان زیرینی که به ما مربوط
نیست نگیرد. نثر روزنامه نگاری ایجاب می کند. نثر ژورنالیستی محبوب بنیامین های وطنی نیز هست. زیبایی
شناسیِ خیره کننده ی مونتاژ قطعات زندگی روزمره، حتی نه زندگیِ پر زرق و برقِ
میدان ولیعصر با مونتاژ فقر و غنا و الگانس و روسپی، بلکه مونتاژ یزدی و زیباکلام
و شالوده شکنی. خشمِ شعر، روسی است و توتالیتر. ملالتِ فوردی روشنفکری، امروزی
است. نتیجه گیری نثر این است: « کمک به ساخت دولت بورژوایی». «تحول تاریخ به انسان
نیاز ندارد». « دولت-ملت مبارک».«معین رد صلاحیت شد»، «آن مرد آمد». ... شعر اما با خون خود خواهد آمد. جانش از طلاست و حریق حمل می
کند. جامه اش شولای عریانی است. سالها قبل از آنکه در ایران بگوید: دیگر دلی به سینه ندارم جز مشت واری خون آلود که می تپد به کینه ندارم در مسکو گفته بود: من از تن جان خواهم کند و در مادرید گفته بود: تشنه ی عطر و خنده ام تشنه ی آوازهای نو و در جنوآ، ریودوژانیرو، سئول، بمبئی و تمام جهان، به هزار
زبان، تازه خواهد شد. وحید ولی زاده- نشریه خاک- سال سوم- شماره 13 |+| نوشته شده توسط وحید ولی زاده در جمعه 22 شهریور1387 | موضوع: |
|
|