داستان های عامه پسند آینده گرا و فقدان آن در هنر ایران
داستان های تخیلی درباره آینده ژانر مهیج و پرطرفداری در هنر غرب است. داستان هایی خیالی که عموما در آینده رخ می دهند و فضاهایی نامأنوس قهرمان های این داستان ها را احاطه کرده اند. داستان های تخیلی همیشه عامه پسند بوده اند. نه تنها ژول ورن، بلکه حتی تارکوفسکی نیز با سولاریس مخاطبان عامه را جذب می کند. این داستان ها عموما هراس ها و دهشت ها، یا امید ها و آرزوهای بشر را، زمانی که به آینده می اندیشد، تصویر می کنند. از اثر احمقانه ای همچون دنیای آب کلینت ایستوود، که دنیایی را تصور می کند که آب همه جا را گرفته و انسان های معدودِ باقی مانده در آمیزه ای از تمدن و توحش ( ترکیب تکنولوژی های فوق مدرن با ابزار بدوی اعصار کهن ) به پیکار برای زنده ماندن مشغولند، تا اثر تأمل برانگیز برسون در جهانِ پس از جنگ اتمی، که انسان ها قدرت تکلم را از دست داده اند، جهانِ این آثار لبریز از ترس های محتمل آتی است.
چند ویژگی این داستان ها را می توان تیتروار فهرست کرد:
داستان هایی که سقوط به بدویت را ترسیم می کنند.
داستان هایی که پیشرفت حیرت انگیز را تصویر می کنند.
تکنولوژی و ابزار بدوی
سکسچوالیته و رهایی میل جنسی ( مثبت و منفی)
می توان تغییراتی در ویژگی های اصلی این داستان ها دید. داستان های دهه های قبلی عموما آینده ای را تخیل می کرد که فاجعه ها یا دستاوردهای آن نتیجه ی دژکارکرد یا به کارکرد نیروهای انسانی بود. از پیشرفت هراس انگیز فوردیسم در دنیای نوی هاکسلی، تا امید به افزایش دانش و شناخت کیهانی در داستان های علمی تخیلی. اما هرچه در طول زمان پیش تر می آییم، رخدادهای غیر انسانی و ناگهانی که بی ربط به توسعه و یا پس رفت جامعه انسانی است به این داستان ها شکل و قالب می دهد. سیل، زلزله، یخبندان و یا یورش موجودات غیرزمینی، بر هراس انسان از آینده سایه می افکند. جیمسن تحلیل جذابی از دلایل این تغییر به دست می دهد. اما من در این مقاله کوتاه به چیزی دیگر نظر دارم.
داستان هایی که سقوط به بدویت را ترسیم می کنند.
داستان هایی که پیشرفت حیرت انگیز را تصویر می کنند.
تکنولوژی و ابزار بدوی
سکسچوالیته و رهایی میل جنسی ( مثبت و منفی)
نکته قابل توجه فقدان چنین ژانری در ادبیات و هنر ایران است. فقدان این ژانر در فرهنگ ایرانی یک سمپتوم است. نشانه ای که دال بر یک بیماری در ذهنیت ایرانیان است. آینده دغدغه ای برای ایرانیان نیست. آنها نگران روند آتی پیشرفت جامعه خود نیستند. آنها امیدوار نیز نیستند. ما ( به عنوان یک کلیت اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی-زبانی ) آینده را تصویر نمی کنیم. ما آینده را تخیل نمی کنیم. به همین دلیل نه گرایشی هراس انگیز را شناسایی می کنیم تا از هم اکنون در برابر آن بایستیم و در برابر آن موضع بگیریم، و نه گرایش های بارآور و سودمند را شناسایی می کنیم تا آن ها را تقویت کنیم. رئالیسم خشک و جدی ما نشانه ای از نگرش دهاتی ما است. فقدان تخیلات مهیج نشانه ی زاده نشدن شهرنشینان مدرن است. زبان رمان های ایرانی از نثر خاک گرفته مسموم است. ماشینی که رؤیای آینده را تولید می کند خاموش است. پیشنهاد من این نیست که برویم و داستان های تخیلی درباره آینده بنویسیم. پیشنهاد من این است که این ماشین را روشن کنیم.