رمان چهار شخصیت اصلی دارد. مازیار، هاله، سمیرا، و نویسنده. رمان داستان روابط پیچیده ی میان هاله، مازیار و سمیرا را روایت می کند که با مرگ ناگهانی دو نفر از آنها به پایان رسیده است و اکنون «نویسنده» که زوج پیشین مازیار بوده است در تلاش است تا با بازنویسی حکایت آنها رمانی را شکل دهد. چنین به نظر می رسد که نویسنده رمان خود را بر اساس روایت های شخصی شخصیت هایی حقیقی این رابطه ی سه نفره به پیش می برد. اما در فصل پایانی رمان که خواننده در انتظار روشن شدن نقطه ی دراماتیک داستان، یعنی تصادف منجر به مرگ دو شخصیت رمان است، فاش می شود که نویسنده ی اصلی داستان مردی است که در لابی هتلی در تهران، داستان های مختلفی از مهمانان هتل را همچون مصالحی به کار گرفته است تا با پیوند و تلفیق آنها به کمک تکنیک های داستان نویسی، این رمان را خلق کرده است. روایتی که با توجه به فاش شدن ساختگی بودن فصل های پیشین رمان، خود نیز در معرض عدم قطعیت قرار می گیرد.

اصرار نویسنده در برهنه کردن تمهیدهای نوشتن رمان...................