وحدت زبانی یا تکثر زبانی؟
باختین و گرامشی در ابتدای قرن گذشته دو راهبرد نظری متمایز را در برابر این سئوال پرورش دادند. باختین که در سالهای تحکیم قدرت استالین و درهم شکسته شدن دستاوردهای اکتبر می نوشت دو گرایش متفاوت را در زبان تشخیص داد. زبان تک صدایی و زبان گفتگویی. زبان تک صدا زبانی اقتدارگرا و سرکوب گر است که همچون حکومت وحشت استالین هیچ گونه حقی برای مخالف خود قائل نیست. زبان گفتگویی بر عکس به مکالمه و تصدیق دیگری متکی است و زبان های همگان را به رسمیت می شناسد. سیاست زبانی باختینی در مقابل سویه ی تک صدای زبان رسمی که در پی حذف صداهای حاشیه ای و مخالف خوان است به دفاع از حق گسترش زبان های غیر رسمی و حاشیه ای بر می خیزد و تکثر زبانی را راهبردی برای دستیابی به رهایی از چنگال سلطه حاکم می بیند.
در چنین سیاستی مطالبه ی حفظ و گسترش زبان های غیر رسمی سیاستی ترقی خواهانه و رادیکال نشان داده می شود. ترک زبان ها و کرد زبان ها و سایر متکلمین به زبان های غیر رسمی در ایران تلاش برای حفظ و سیادت زبانی و ۱یامد آن فرهنگی منطقه خود را کنشی مترقی تعریف می کنند.
آنتونیو گرامشی اما سیاست زبانی دیگری را پرورش داد که وحدت زبانی را محور فعالیت های خود می دانست. ایتالیای پاره پاره و عقب مانده که آشکارا از نظر شاخص های توسعه عقب یافته تر از کشورهای اروپای غربی بود به مناطق زبانی و گویشی متعددی تقسیم شده بود. گرامشی زبان واحد رسمی را که توسط روشنفکران ایتالیا تغذیه می شد و رشد می کرد را مرحله ای مهم در رهایی از تفکرات احمقانه و خرافه ای روستایی و دهاتی رایج در میان مردم ایتالیا می دانست. تنها با گسست از گویش ها و زبان های خرد محلی که حامل تفکر محدود و تنگ نظر پیشامدرن بود می شد فرهنگی نوینی را خلق کرد که طبقه کارگر نوین ایتالیا با به کارگیری آن می توانست تمدن نوین انسانی را بنا کند.
این تقابل دیدگاه بسیار حیاتی است. باختین پس از یکپارچگی ملت شوروی می نوشت و گرامشی پیش از یکپارچگی زبانی و فرهنگی ملت ایتالیا. اما به عنوان دو رویکرد متفاوت دو نتیجه متفاوت در سیاست زبانی حاصل می آید. آیا بایست از تکثر زبانی دفاع کرد و یا سعی بر دگرگونی زبان رسمی و تبدیل آن به زبانی انسانی و مدرن کرد؟ به نظر می رسد روشنفکران ترک زبان کرد زبان و عرب زبان ایرانی در سالهای اخیر رویکرد باختین را برگزیده اند. از طرفی برخی همچون غلامحسین ساعدی صمد بهرنگی درویشیان و ... با وارد کردن مفاهیمی انسانی به زبان رسمی در پذیرا کردن آن برای مباحث مترقی و انسانی سهم داشته اند.
مطالعات فرهنگی یک شناخت صرف نیست. برگزیدن تحلیل های متفاوت به نتایج سیاسی اجتماعی متفاوت می انجامد. پذیرفتن سیاست تکثر زبانی به عنوان راهنمای کنش فرهنگی می تواند هیولاهای جدیدی را بیدار کند که بصورت خفته در زبان ها و فرهنگ های پیشامدرن ما وجود دارند. آشکار است که زبان رسمی موجود رنگ و بوی سلطه ی درهم جوشی از جاز و اذان را با خود دارد. اما زبان های حاشیه ای ما چه ظرفیت های رهایی بخشی را در خود دارند؟
پی نوشت: درباره همین مضمون (مساله قومیت ها ) ولی با رویکردی سیاسی-جامعه شناختی تر روزبه کلانتری مقاله منسجم و روشنگری نوشته است که خواندنی است. مقاله ی روزبه کلانتری