موقعیت گرایان: کالایی شدن، نمایش، و سرمایه داری

استیون بست و داگلاس کلنر

ترجمه ی وحید ولی زاده

 

« اساس تحریف نشده ی کالا تنها زمانی درک می شود که [ کالا ] به مقوله ی عام جامعه به مثابه یک کل، تبدیل شود.»

George Lukacs(1971: 86)

« نمایش برهه ای است که کالا، حیات اجتماعی را به صورتی کامل تسخیر کرده است. رابطه با کالا نه تنها قابل رؤیت است بلکه هیچ چیز جز آن دیده نمی شود: جهانی که دیده می شود جهان اوست. تولید اقتصادی مدرن دیکتاتوری اش را به صورتی فراگیر و فشرده وسعت می بخشد.»

 Guy Debord (1967: #42)

 

در گذار از سرمایه داری رقابتی قرن 19 که حول تولید سازمان یافته بود، به شکل متأخرتر سرمایه داری که حول مصرف، رسانه، اطلاعات، و فن آوری سازمان یافته است، اشکال جدیدی از سلطه و انتزاع ظاهر می شوند که واقعیت اجتماعی را به شدت پیچیده می کنند. لوکاچ نخستین نظریه پرداز نئومارکسیستی بود که نظریه ای برای این لحظه ی متأخر در توسعه اجتماعی پروراند. ( گر چه او آثار خود را قبل از نزج جامعه ی مصرفی/رسانه ای/اطلاعاتی نوشت ) همچنین، هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه، بنیامین و دیگرانی که در ارتباط با مکتب فرانکفورت بودند بوروکراتیزه شدن، عقلانی شدن و کالایی شدن تدریجی زندگی اجتماعی را نشان دادند. آنها به این مسأله پرداختند که چگونه «صنعت فرهنگ» آگاهی انتقادی را خنثی می کند و ابزاری حیاتی برای تحمیق و سرگرمی فراهم می آورد. در واقع آنها نخستین نظریه های نئومارکسیستی درباره ی رسانه ها و جامعه ی مصرفی را توسعه دادند. (see kellner 1989a)

ما ظهور گی دوبور و بین الملل موقعیت گرایان را به مقابه کوششی برای روزآمد کردن نظریه ی مارکسیستی در فرانسه ی پس از جنگ دوم جهانی تفسیر می کنیم. پروژه ای که عمیقا متأثر از جنبش های مدرنیست آوانگارد فرانسوی نیز بود. دوبور و دوستانش در وهله ی نخست بخشی از هنرمندان آوانگارد فرانسوی بودند که توسط دادا، سوررئالیسم، لتریسم و سایر تلاش ها برای تلفیق هنر و سیاست شکل گرفته بودند. (see Marcus1989;Plant1992;and Wollen1993) مارکسیست های غیر ارتدکسی همچون هنری لوفور ( او خود زمانی عضو جنبش سوررئالیسم و نیز نویسنده ی نقد زندگی روزمره بود ) و گروه هایی همچون «سوسیالیسم یا بربریت» و «آرگیومنت» که تلاش برای ایجاد یک نظریه و کنش روزآمد و رهایی بخش مارکسیستی داشتند، بر دوبور تأثیر گذاردند.  مدرنیزاسیون سریع فرانسه در پعد از جنگ جهانی دوم و ظهور جامعه ی مصرفی در دهه 1950  مباحث بسیاری را برانگیخت و باعث ایجاد گفتمان های متعددی درباره ی جامعه ی نوین در فرانسه شد و باعث گشت تا دوبور و برخی دیگر برای تجدید حیات پروژه ی مارکسیستی در پاسخ به شرایط جدید تاریخی و دگرگونی های زیبایی شناختی و نظری تلاش کنند.

با این وجود، تجدید نظر موقعیت گرایان به تفاوت های مهمی نسبت به پروژه ی کلاسیک و نیز درونمایه ها و تأکیدات نوینی انجامید. درحالیکه کانون توجه مارکسیم سنتی بر تولید متمرکز بود، موقعیت گرایان بر اهمیت بازتولید اجتماعی و شیوه های نوین جامعه ی مصرفی و رسانه ای که پس از مرگ مارکس رشد یافته بود تأکید داشتند. در حالیکه مارکس بر کارخانه تمرکز کرده بود، موقعیت گرایان بر شهر و زندگی روزمره متمرکز بودند، و تأکید مارکس بر مبارزه ی طبقاتی را با پروژه انقلاب فرهنگی و دگرگونی زندگی روزمره تکمیل می کردند. و درحالیکه نظریه ی مارکسیستی بر زمان و تاریخ متمرکز بود، موقعیت گرایان بر تولید فضا و ساخت جامعه تأکید می کردند.

درنتیجه می توان فعالیت های دوبور و موقعیت گرایان را به عنوان تلاشی برای نوسازی پروژه ی مارکسیستی تحت شرایط تاریخی مشخص تفسیر کرد. طرح آنها تجدید حیات کنش انقلابی مارکسیستی و تکمیل نقد مارکس از سرمایه و کالا، با توجه به انتزاعی شدن روزافزون فرآیندها در تولید کالا بود. دوبور و همکارانش تحت تأثیر سارتر و این مفهوم او که هستی انسانی همیشه درون موقعیت یا چهارچوبی مشخص زیسته می شود و افراد می توانند موقعیت های شخصی خود را بیافرینند، و نیز مفهوم لوفور از زندگی روزمره و نیاز به تغییر رادیکال آن، دست به ابداع راهبردهایی برای برساختن موقعیت های نوین زدند(see the 1957 Debord text in knabb 1981: 177ff.) . این پروژه با روح جنبش های رادیکال آوانگارد هنر و زندگی روزمره را به یکدیگر پیوند می زند و محتاج  انقلاب در هنر و زندگی است.

از منظری نظری تر، دوبور و همکارانش مارکس، هگل، لوفور و لوکاچ را ( که کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی او در 1960 توسط گروه آرگیومنت به فرانسوی ترجمه شده بود ) در نقدی از جامعه معاصر که در کتاب «جامعه ی نمایش» توسط دوبور در سال 1967 منتشر شد با یکدیگر تلفیق کردند.  دوبور و همکارانش از نظر سیاسی عمیقا تحت تأثیر کمونیزم شورایی بودند که توسط لوکاچ جوان، کرش، گرامشی و سنتی که در فرانسه که نمایندگانن آن گروه های «سوسیالیسم یا بربریت» و «آرگیومنت» بودند پایه گذاری شده بود. این سنت به صورتی رادیکال دموکراتیک بود و بر این نکته تأکید داشت که ضروری است کارگران و شهروندان تمام قلمروهای زندگی خود را از کارخانه ها گرفته تا اجتماعات خود به صورت دموکراتیک کنترل کنند. این سنت بر ایده آل ایجابی دوبور و موقعیت گرایان تأثیر گذارد.

 

جامعه ی نمایش

 

« هنگامی که جهان واقعی مبدل به تصاویر صرف می شود، تصاویر صرف به موجودات واقعی و انگیزه های کارآمد در رفتاری خواب آور مبدل می شوند. نمایش همچون گرایشی به تماشا کردن جهان از طریق وساطت های تخصصی مختلف ( جهانی که دیگر به صورت مستقیم قابل دریافت نیست )، طبیعتا بینایی را ممتازترین حس انسانی، که در دوران های دیگر حس لامسه بود، می داند، که انتزاعی ترین و فریب خورنده ترین حس متناظر با انتزاع عمومیت یافته ی جامعه ی امروزی است.»  

Guy Debord (1967: #42)

 

تحلیل دوبور از سرمایه داری معاصر، تحلیل مارکس از کالایی شدن را تا آخرین مرحله ی آن، که او آن را «جهانی شدن کالا و کالایی شدن جهان» توصیف می کرد، پیش برد. از نظر موقعیت گرایان مرحله ی اخیر سارماندهی اجتماعی یک دگرگونی در سازماندهی سرمایه داری است، اما همچنان به طور کامل در برابر یک تفسیر مارکسیستی قابل شناخت است. تحت حاکمیت اشکال نوین سلطه، «توسعه ی به سامانی از سرمایه داری مدرن» وجود دارد. موقعیت گرایان همچنین تحت تأثیر گرامشی، اشکال کنونی کنترل اجتماعی را بیشتر بر پایه ی توافق و رضایت می دیدند تا اعمال زور. یک هژمونی فرهنگی که از طریق دگرگون کردن جامعه ی مصرفی و رسانه ای به «جامعه ی نمایش» به دست می آید. در این جامعه اشخاص جهانی را که توسط دیگران، و نه توسط خودشان، ساخته شده است مصرف می کنند.

دوبور با تغییر عبارت آغازین مارکس در کتاب سرمایه می گوید: « در شرایط نوین تولید، زندگی به صورت انباشت بی کرانی از نمایش ها تجلی می یابد» .(#1) جامعه ی نمایش هنوز یک جامعه ی کالایی است که نهایتا ریشه در تولید دارد اما در سطحی بالاتر و انتزاعی تر بازسازماندهی شده است.  نمایش، اصطلاحی پیچیده است که « تنوع گسترده ای از پدیده های ظاهری را وحدت و توضیح می دهد» (#10). به یک معنا به جامعه ی مصرفی و رسانه ای که حول مصرف تصاویر، کالاها و نمایش ها ساماندهی شده است  اشاره دارد، اما همچنین به دستگاه های عظیم نهادی و فنی سرمایه داری معاصر اشاره دارد با تمام ابزارها و روش هایی که قدرت خارج از اعمال مستقیم زور به کار می گیرد تا سوژه های انسانی را به افرادی تنزل دهد که در برابر کنترل اجتماعی منفعلند و نیز ماهیت و تأثیرات قدرت سرمایه داری و محرومیت های ناشی از آن را تیره و مبهم کند.

با چنین تعریف وسیعی نظام آموزشی، نهادهای دموکراسی نمایندگی، همچنین نوآوری های بی پایان در کالاهای مصرفی، ورزش، فرهنگ رسانه ای و طراحی و معماری شهری و حومه شهرها همه اجزاء به هم پیوسته و یکپارچه ی جامعه نمایش محسوب می شوند. برای مثال تجربه ی مدرسه رفتن شامل مسابقات ورزشی، مراسم گروهی، دسته ها و گروه ها، و گردهم آیی های متنوع عمومی می شود که ایدئولوژی مسلط را به افراد می آموزاند. تکنیک های استاندارد آموزشی از جمله یادگیری طوطی وار و حفظ کردن مکانیکی اطلاعاتی که توسط معلمینی ملال آور بیان می شود، و در امتحانات چند گزینه ای بالا آورده می شود، در کشتن خلاقیت و خفه کردن روح و لذت یادگیری بسیار مؤثر است. استفاده از تکنولوژی های ویدیویی در سر کلاس های درس در سالهای اخیر این انفعال را تقویت می کند و موجب نمایشی شدن و کالایی شدن آموزش می شود. البته سیاست نیز در دنیای معاصر از طریق حوادث ویژه ی به شدت هماهنگی که قدرت دولت را دراماتیزه می کند گرفته تا مدیریت تصاویر و تبلیغات تلویزیونی برای کاندیداهای اصلی، به نمایش آغشته شده است.  

از نظر دوبور نمایش ابزاری برای آرام سازی و سیاست زدایی است. نمایش یک «جنگ تریاک همیشگی» (#44) است که سوژه های اجتماعی را تحمیق می کند و  آنان را از پرداختن به وظیفه ی اضطراری تر زندگی واقعی- یعنی بازیافتن طیف کامل نیروهای انسانی آنها از طریق تغییر انقلابی-  باز می دارد. در صورت بندی دوبور مفهوم نمایش به مفهوم جداشدگی پیوند خورده است. در نمایش منفعلانه ی مصرفی، شخص از تولید فعالانه ی زندگی خود جدا می شود. جامعه ی سرمایه داری کارگران را از محصول کارشان، هنر را از زندگی، و قلمروی تولید را از مصرف جدا می کند به طوری که تماشاگران به تماشا کننده ی منفعل محصولات اجتماعی بدل می شوند. در عوض برنامه ی موقعیت گرایان شامل غلبه بر تمام اشکال جدایی است، که طبق آن تمام افراد می توانند به صورت مستقیم زندگی خود و شیوه های فعالیت شخصی و کنش های جمعی را به وجود آورند.

جامعه ی نمایش به طور عمده افیون خود را از طریق سازوکار های فرهنگی ی فراغت، مصرف، خدمات و سرگرمی ها، که تحت فرمان تبلیغات و فرهنگ رسانه ای تجاری شده تنظیم می شود، گسترش می یابد. این تحول ساختاری به جامعه ی نمایش شامل کالایی شدن بخش هایی از زندگی اجتماعی که قبلا استعمار نمی شد و نیز گسترش کنترل بوروکراتیک به قلمروهای فراغت، میل، و زندگی روزمره است. دوبور همراستا با مفهوم مکتب فرانکفورت از جامعه ی تک بعدی و یا تحت نظارت تام ( آدورنو و هورکهایمر 1972، مارکوزه 1964) اظهار کرد که « نمایش برهه ای است که کالا حیات اجتماعی را به صورت کامل به اشغال درآورده است» (#42). در این مرحله استثمار تا سطح روان شناختی برکشیده می شود. محرومیت اساسا فیزیکی از طریق محرومیت غنی شده ی نیاز های کاذب تشدید می شود. از خود بیگانگی عمومیت می یابد و تحمل پذیر می شود. و مصرف بیگانه شده مکملی بر تولید بیگانه شده می شود.  

تحول به «جامعه ی بوروکراتیکی از مصرف تحت کنترل» (لوفور 1971 و 1991) که حول تولید نمایش سازمان یافته است را می توان به مثابه استثمار نیاز ها و ارزش مصرف همچون ابزاری برای کسب سود و کسب کنترل ایدئولوژیک بر روی افراد نگریست. برخلاف سرمایه داری اولیه که بحران ساختاری آن در استثمار اجبارانه ی نیروی کار و طبیعت، و تعریف کارگر به عنوان تولید کننده، قرار داشت، جامعه ی نمایش کارگر را به عنوان مصرف کننده تعریف می کند و تلاش می کند تا امیال و نیازهای کارگر را، که نخست آنها می آفریند و سپس استثمار می کند، شکل دهد. در این معنا، دوبور ادعا می کند که ارزش مصرف به عنوان مرجعی برای تولید دوباره احیاء شده است.: « در این واقعیت واژگونه ی نمایش، ارزش مصرف ( که قبلا در ارزش مبادله به صورت ضمنی وجود داشت) به صورتی صریح اعلام می شود، درست از آن رو که واقعیت ملموس اش بواسطه ی اقتصاد حادتوسعه یافته تحلیل رفته است و نیز از آن رو که زندگی جعلی به شبه توجیه نیاز دارد» .(#48) نه به این معنا که دیگر ارزش مبادله چیره نیست، بلکه درواقع اکنون ارزش مصرف به شیوه ای ایدئولوژیکی مورد استفاده قرار می گیرد تا نیازهای مصرف کننده ی نوین را استثمار کند.

نمایش تنها گسترش سود و قدرت طبقه ی سرمایه دار نیست، بلکه همچنین به حل بحران مشروعیت سرمایه داری کمک می کند. طبقه ی کارگر به جای اینکه خشمش را علیه استثمار و تبعیض بیان کند، با محصولات فرهنگی، خدمات اجتماعی و افزایش حقوق جدید سرگرم می شود و تسکین می یابد. در سرمایه داری مصرفی، طبقه ی کارگر سالن های اتحادیه ها را به سوی مراکز خرید ترک می کند و نظامی را که امیالی را تغذیه می کند که در نهایت نمی تواند آنها را برآورده کند، تجلیل می کند. اما انتزاع پیشرفته ی نمایش با خود مرحله ی نوینی از مجرومیت را به همراه می آورد. مارکس از تنزل بودن به داشتن سخن گفت، که بر طبق آن کنش خلاقانه به مالکیت محض یک ابژه تنزل پیدا می کند و نیاز به دیگری به حرص برای خود تقلیل می یابد. دوبور از تقلیلی بیشتر سخن می گوید، از تبدیل داشتن به نمایش دادن، که در آن ابژه های مادی جای خود را به بازنمایی نشانه شناختی می دهند و « اعتبار و برازندگی بلافصل و کارکرد غایی آن را »(#17) به صورت تصویر نشان می دهند. به طوری که ظاهر، سبک و مالکیت همچون نشانه های منزلت اجتماعی عمل می کنند. در این نظام انتزاعی نمایش کالا مهم تر از ارزش مصرف واقعی آن است و بسته بندی نمادین کالاها صنعت تصویر و زیبایی شناسی نوین کالایی را تولید می کند (see Haug 1986)

درحالیکه نمایش هایی مانند سیرک و ... در قبل وجود داشته اند که مردم را سرگرم و قدرت دولتی را تجلیل می کردند، سرچشمه های بلافصل تر جامعه ی نمایش به جامعه ی سرمایه داری قرن نوزدهم که حول مصرف و نمایش های کالایی سازمان یافت می رسد. همانطور که والتر بنیامین می گوید ( 1973، در باک-مورس 1989 بحث شده است ) جادو-کالای نمایش در پاساژهای پاریس در قرن بیستم آغاز شد که در آنها کالاهای پر زرق و برق روز به نمایش گذاشته می شد. به زودی مغازه هایی در پاریس و دیگر جاها ظهور کردند که کالاها را همچون نمایش به تماشا می گذاشتند و به زودی به معابد غبطه انگیز مصرف بدل شدند. کاتالوگ ها به مصرف کنندگان ورود به بهشت کالاها را پیشنهاد می کردند و کمپانی ها آغاز به استفاده از تصاویر و تبلیغات برای فروش کالاهای خود نمودند و جامعه ای را خلق کردند که در آن تصاویر فانتزی هایی از شادمانی، تجمل و تعالب ارائه می کردند. (see Ewen and Ewen 1983)  

در دهه 1920 بلیغات به نیروی اجتماعی مهمی تبدیل شد و فیلم های سینمایی وفور و سبک های زندگی مصرف کنندگان را تجلیل می کردند. اما بحران دهه 1930 و جنگ جهانی دوم مانع پیشروی جامعه ی مصرفی شد. پس از جنگ در ایالات متحده ی آمریکا جامعه ی مصرفی با بازگشت سربازانی جان گرفت که جیب هایشان پر از پول بود و قصد آغاز زندگی خانوادگی و خرید همه ی آن محصولاتی که توسط رادیو و تلویزیون تبلیغ می شد را داشتند. زندگی در حومه ی شهر متمرکز بر مصرف بود و مراکز جدید خرید تنوعی از مغازه های گوناگون را در محیطی که به صورت مصنوعی طراحی شده بود، گردآورده بودند تا مصرف را هر چه بیشتر ترویج کنند. در نتیجه دهه 1950 عصر خیزش جامعه ی مصرف در ایالات متحده بود و در دهه 1960 آمریکایی شدن فرانسه با دراگ استورها، مراکز خرید و وفور خدمات و کالاهای مصرفی آغاز شد. این دوران بود که توسط تحلیل کلاسیک بین الملل موقعیت گرایان و دوبور از جامعه ی نمایش نظریه پردازی شد.