در ضرورت استراتژی رسانه ای آلترناتیو

 

یورگن هابرماس نشان داده است که همزمان با سربرآوردن جامعه ی جدید بورژوایی از دل جامعه ی کهن، فضاهای عمومی بوجود آمد. فضاهای عمومی همچون کافه ها، میادین، و کلوب ها مکان هایی بودند که در آن برای نخستین بار مردم می توانستند گرد هم جمع شوند و درباره ی سرنوشت خود، آرزوهای خود، نحوه ی مشارکت و سازماندهی خود در جامعه با یکدیگر به بحث و گفتگو بنشینند. در چنین فضاهایی بود که افکار عمومی و اراده ی مردم شکل می گرفت. البته این فضاهای عمومی نمونه های آرمانی نبودند. زنان و گروه های اقلیت به چنین فضاهای عمومی ای راه نداشتند و در نتیجه تمایلات، خواسته ها و منافع آنها در آن چیزی که افکار عمومی و یا اراده ی مردم نام گرفته بود، به حساب نمی آمد. اما برای نخستین بار بود که حرکت های جامعه را نه افراد قدرتمند معدودی، بلکه جمعیت کثیری از مردم جامعه رقم می زد. مطالعه ی هابرماس نشان می دهد که با تکامل سرمایه داری به مراحل پیشرفته تر، فضاهای عمومی جامعه دچار دگردیسی شدند. به تدریج این رسانه های جمعی بودند که جایگزین فضاهای عمومی قدیمی شدند. افکار عمومی دیگر در میادین و یا کافه ها شکل نمی گرفت، بلکه این رسانه های جمعی – ابتدا روزنامه ها و سپس رادیو و تلویزیون – بودند که مهم ترین مسائل جامعه را به بحث می گذاشتند و به افکار عمومی شکل می دادند. انسانهای مدرن تر در جوامع سرمایه داری انسانهایی تنهاتر اند که تنها اتصال آنها به کلیت جامعه، صفحه ی گسترده ی تلویزیون های آنها است.انسان امروزی انسانی است که درگیر فشارهای فزاینده ی کار بیگانه از او، به محض رهایی از کار به خلوت خصوصی خود در خانه پناه می برد. روندهای عام سرمایه داری نیز این فرآیند را تقویت می کنند. تولید روزافزون وسایل تفریحی و سرگرمی خانگی، از تلویزیون و دی وی دی و موارد مشابه، تقویت ارزش های خانوادگی در جمعیت مزد بگیر و شاغل، ( اینکه مرد یا زن شاغل بایست اوقات اندک فراغت از کار خود را به تنهایی و با یکدیگر سر کنند)، معماری نوین فضاهای شهری ( شما با اتومبیل خود از پارکینگ بیرون می آیی، سریع خود را به اتوبان مربوطه می رسانی و به محل کار خود می رسی، و برعکس/ یا اینکه از خانه بیرون می روی، کمی پیاده روی و سپس از پلکانی پایین می روی، سوار مترو می شوی، ایستگاه مربوطه پیاده می شوی و برعکس/ به همه ی ما قبولانده اند که میدان ها مخل اند. بهتر است تخریب شوند و با تقاطعات چند سطحی جایگزین شوند. مثال آشنای آن میدان نور است.) و موارد دیگر همه به جامعه ای انجامیده است که تنها نقطه ی اتصال انسانهای تنهای آن با یکدیگر صفحات رسانه ها است. درست است که در مترو و یا در ترافیک اتوبان ها انبوهی از مردم در کنار یکدیگر قرار دارند. اما این فضاها به گونه ای طراحی شده اند که در آنها « هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید»، دیگر مکانی وجود نداردکه در آن انسانها بر سر مسائل مهم خود حرف بزنند و در سازماندهی جامعه ی خود سهیم باشند. فضاهایی که در آن مردم آزادانه به تعامل با یکدیگر باشند در حال تخریب شدن است. بگذریم که در بسیاری از جوامع هیچ گاه چنین فضاهایی به معنای حقیقی کلمه بوجود نیامده اند. اکنون رسانه حوزه ی عمومی است. امروزه تنها فضای همگانی رسانه ها هستند و چنین القا می شود که رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و غیره فضاهایی اند که در آن مسائل عمومی و همگانی به بحث گذارده می شوند و مردم بواسطه ی این رسانه ها در سیاست های جمعی جامعه سهیم می شوند. رسانه ها تکنولوژی های جدیدی هستند که ادعای پوشش خبرهای جامعه و حتی جامعه ی جهانی، ارائه ی تحلیل ها و تفسیرهای مختلف از حوادث و مسائل، و بسیاری موارد دیگر را دارند. آنها به شدت سعی می کنند که خود را وسیله ای برای اظهار نظر مردم و انعکاس صدای آنها باشند. از ستون های خوانندگان در روزنامه ها گرفته تا برنامه های تلویزیونی و رادیویی که به نظرات شنوندگان و بینندگان اختصاص دارد. رادیو فردا از مردم می خواهد درباره ی مسائلی چون دلایل تصادفات رانندگی در ایران نظر بدهند و برای کاهش آن پیشنهاد بدهند !!! روزنامه ی کیهان سخن کارگران فقیری را منتشر می کند که از گرانی ها و تبعیض ها شکوه دارند !!! رسانه های جمعی تنها حوزه ی عمومی زمانه ی ما هستند و تلاش دارند نشان دهند که مشارکت مردم در دستور کار آنهاست.

تصور بر این است که رسانه ها واسطه ای میان ما و واقعیت اند. آنها قرار است ما را از آنچه در جهان می گذرد مطلع کنند. قرار است آیینه ای باشند روبه روی جامعه. یا اینکه سخنگوی مردم. اما بگذارید به وضعیت موجود نگاهی بیاندازیم. کارگری که صبح تا شب برای کسب کمترین مواهب زندگی جان می کند در تلویزیون چه می بیند؟ دانشجویی که از نظام آموزشی کشور به تنگ آمده است در روزنامه ها چه می خواند؟

واقعیت آن است که مردم به گروه ها و لایه های مختلفی تقسیم شده اند که با یکدیگر منافع متضاد و ناهمخوانی دارند. این گروه های متعدد حول یک تضاد بزرگ به دو دسته تقسیم می شوند و حول دو طبقه ی بزرگ سازمان می یابند. مالکان ابزار تولید و فاقدان آن. واضح است که در چنین جامعه ای تولیدات رسانه ای در کنترل و اختیار گروهی است که مالکین ابزار تولید آن اند. یعنی مالکین روزنامه ها، رادیوها، تلویزیون ها و ... . پس واقعیتی که رسانه ها آن را منعکس می کنند از فیلتر منافع و علائق طبقه ی حاکمه ( اقتصادی و در نتیجه سیاسی ) عبور می کنند. اخباری که از رسانه ها منتشر می شود را با اخباری که خود در زندگی روزمره و واقعی خود کسب می کنید مقایسه کنید. مشکل اینجا است که بدون انعکاس رسانه ای، مسائل گروه های پراکنده و جدا از هم به مسأله ای وسیع و اجتماعی بدل نمی شود. عدم انعکاس مبارزات و اعتراض های کارگری در رسانه ها باعث می شود که مسأله ی کارگران مسأله ای اجتماعی نشود. درست است که عدم انعکاس اعتصاب کارگزان فلان کارخانه، مشکل آنان را حل نمی کند و اعتراض را در جامعه از بین نمی برد، اما باعث می شود که آگاهی عمومی مشترکی میان بخش وسیعی از مردم شکل نگیرد. در چنین شرایطی به راحتی افکار عمومی بازیچه ی رقابت ها و منافع طبقات حاکم می شوند. سرمایه داری جهانی می تواند با توپخانه ی رسانه ای خود چنین بنمایاند که مشکل در نبود دموکراسی پارلمانی و نیز بورژواهای پروار شده توسط شاه سابق و یا آمریکا است. سرمایه داری وطنی تلاش می کند انرژی هسته ای را مسأله ی مهم روزگار ما جلوه دهد و یا سمند خودش را به جای کادیلاک آمریکایی قالب کند. انسان زحمتکشی که تنها اتصالش به جامعه رسانه های جانبدار موجود است چگونه می تواند با طبقه ی خود و سخنگویان خود رابطه برقرار کند؟ حتی دانشجویان نیز از قبل پروژه ی خصوصی سازی دانشگاه در حال از دست دادن فضاهای عمومی خود هستند. فضاهایی که برای آنها امکان مشارکت در تصمیم گیری و سازماندهی در جامعه را بوجود می آورد در حال نابودی اند. مقایسه ی میان دانشگاه های دولتی و آزاد خود گویای این امر است. چه باید کرد؟ چگونه می توان طبقه ی کارگر جامعه را در شکل دهی به جامعه مشارکت داد؟

در پاسخ به چنین سئوالی است که ضرورت یک سیاست رسانه ای نوین مطرح می شود. یک سیاست آلترناتیو نمی تواند بدون طرحی رسانه ای مشارکت فعالانه ی طبقه ی کارگر را برانگیزاند. چنین سیاستی می تواند مواردی همچون ایجاد و گسترش رسانه های تجربی و محلی در سطح کارخانه ها، محلات، مدارس، دانشگاه ها و... ، مطالبه ی لغو مالکیت خصوصی و دولتی بر روزنامه های موجود، و مطالبه ی مالکیت مردمی و جمعی بر این روزنامه ها، مطالبه ی لغو انحصار دولتی بر صدا و سیما و کنترل شوراهای مختلف جوانان، زنان، کارگران، پژوهشگران، هنرمندان و غیره  بر ابزار تولید و پخش صدا و سیما، و بسیاری موارد دیگر را در برگیرد.

همزمان بایست بر سازماندهی جدید رسانه ای جهان نظری دوباره انداخت و آنرا مورد تجدید نظر قرار داد. دخالت مردم در ایجاد و ساخت فضاهای شهری و معماری کنونی امری ضروری است. جهان رسانه ای- نمایشی کنونی جای دلپذیری برای زندگی نیست و بایست ساخت جهانی انسانی را در دستور کار قرار داد.