گرامشی و مفهوم هژمونی
جلسه دوم دوره نظریه های نقد فرهنگی به مباحث گرامشی و لوکاچ اختصاص داشت. فعلا یادداشت کوچکی را که برای توضیح مفهوم هژمونی گرامشی آماده کرده بودم پست می کنم.
هژمونی
این اصطلاح نخست توسط پلخانوف به کار گرفته شد.
او از این واژه ضرورت مبارزه سیاسی طبقه کارگر علیه تزاریسم را علاوه بر مبارزه اقتصادی مد نظر داشت.
لنین و مارتوف نیز از این اصطلاح به منظور لزوم ائتلاف طبقه کارگر با دهقانان جهت سرنگونی تزار استفاده می کردند.
ریشه این مفهوم در نگاه مارکس به پرولتاریا به مثابه طبقه ای بود که نمی تواند خود را آزاد کند مگر اینکه همه حوزه های جامعه را آزاد کند.
از نظر لنین هژمونی یک استراتژی بود که مطابق آن بایست طبقه کارگر و نمایندگانش به منظور کسب پیروزی پشتیبانی اکثریت جامعه را بدست آورند.
با توجه به کاربرد وسیع این واژه در جنبش کارگری روسیه قبل از گرامشی، چرا هژمونی با نام گرامشی تداعی می شود؟
مفهوم هژمونی را شالوده علم نوین سیاست دانسته اند.
دلمشغولی گرامشی شناخت روابط متقابل میان دولت، اقتصاد و جامعه مدنی در کشورهای صنعتی پیشرفته بود.
دولت: ابزار اعمال خشونت به همراه نهادها و بوروکراسی آن
اقتصاد: به مثابه ابزارهای فنی تولید و روابط اجتماعی تولید که به طرق مختلف به طبقات اجتماعی شکل می دهد که با مالکیت ابزار تولید در ارتباطند
جامعه مدنی: به مثابه سازمان ها و نهادهایی در یک شکل بندی اجتماعی که نه بخشی از فرآیند تولید اقتصادی اند و نه بخشی از نهادهای دولتی اند
تعریف: هژمونی به مثابه شکلی از کنترل ایدئولوژیک است که به تداوم ساختار خشن سرکوبگر کمک می کند.
این اصطلاح رابطه دو جانبه میان جامعه مدنی و شالوده اقتصادی را به زبان تأثیر آن بر روابط طبقاتی و مبارزات سیاسی مفهوم پردازی می کند.
از نظر گرامشی طبقه حاکم دولت را از طریق گسترش هژمونی خود بر جامعه مدنی فتح می کند.