دستور کاری برای مطالعات فرهنگی رادیکال در ایران امروز

مطالعات فرهنگی در بیرمنگام با شورش بر مدرنیسم هنری کار خود را آغاز کرد. مدرنیسمی که در بریتانیای پس از جنگ دوم جهانی افقی رادیکال را برای طبقه کارگر نمایندگی نمی کرد. آثار شورشی مدرنیستی در برنامه درسی دانشگاه ها جای گرفته بودند و به دلیل گسترش یافتن سرمایه داری انحصاری و نیز فروکش کردن موج انقلابات کارگری ( در مقاله هنر انقلابی که در آرت کالت منتشر کرده ام به صورت مفصل تر این بحث را ارائه کرده ام ) دیگر هنر والا و مدرنیستی امکان واقعیت یابی خود را از دست داده بود. مصادره آوانگاردیسم هنری در نظم مسلط موجود و زیبایی شناسی کردن صرف آن در موزه ها و دروس دانشگاهی موجب شد که روشنفکران ارگانیک گروه های تحت ستم به امکان های مقاومت در لحظات مصرف فرهنگ مصرفی بیندیشند. در موج نخست مطالعات فرهنگی بیرمنگام یعنی در دوره هوگارت و ویلیامز و تامپسون هنوز گذار به انحصارات تجاری و فرهنگی تکمیل نشده بود و می شد در فرهنگ مردمی طبقه کارگر بریتانیا ساحتی برای مبارزه و ایستادگی در برابر یورش فرهنگ مسلط یافت. اما با آمریکایی شدن و مصرفی شدن کامل جامعه بریتانیا در دهه ۶۰ و ۷۰ مصرف تنها واقعیت موجود بود و هر گونه مقاومتی بایست از این نقطه شروع می کرد.

ایران اما مدرنیسم هنری هیچ گاه به دانشگاه ها راه نیافت. بورژوازی ایرانی قادر به راهبری پروژه مدرنیزه کردن جامعه نشد و بسیار زود از آرمان های جهانشمول و آزادی خواهانه مدرن دست شست و به همدستی با سنت های فرهنگی موجود پرداخت. فرهنگ عامیانه در چنگال سنت های عقب مانده پیشا سرمایه داری از یکطرف و فرهنگ مصرفی نوع آمریکایی از سوی دیگر قالب گرفت و کوچک ترین کوشش های هنر والای مدرنیستی ایران را در نطفه خفه کرد. ( البته هنر مدرنیستی تا کنون نیاز به باز تعریفی انتقادی دارد. هنر مدرنیستی از نوع مکتب سقاخانه و یا مکتب خط-نقاشی که در گالری صبا به عنوان مدرنیسم دهه ۴۰ و ۵۰ ایرانی نشان داده می شود هیچ ارتباطی با هنر مدرن و آوانگارد ندارد. باید دوباره به تاریخ بازگشت و مدرن های حذف شده و کنار گذاشته شده را یافت. باید هنر مدرن امروز را ردگیری کرد و ... ) مطالعات فرهنگی ایران نباید به این واقعیت بی اعتنا بماند. فرهنگ والای مدرن ( شاهکارهای ادبی تئاتر سینمای پیشرو  نقاشی معماری و ... هنر در معنای مدرن آن و نه صنایع دستی اصفهان و روضه خوانی عاشورا و خانه های گلی قرون وسطایی ) هیچ گاه در موقعیت نظام بخش جامعه در نیامده است. هیچ اثر فرهنگی برجسته و زیر و رو کننده ای ویترین طبقه حاکمه ایران نشده است. فرهنگ والا هنوز نیز حامل نیروهای رهایی بخشی است که در دگرگونی فرهنگ مسلط و غیر انسانی نقشی حیاتی دارد. از طرف دیگر فن آوری نوظهور دهه های اخیر فرصتی را برای آفرینشگری و مشارکت در تولید هنری و فرهنگی در اختیار گروه های اجتماعی تحت ستم گذارده که دست شستن از این امکان غفلتی تاریخی برای مطالعات فرهنگی است. پیگیری مقاومت در لحظات مصرف فرهنگ عامیانه گر چه اهمیت دارد اما ساخت فرهنگ آلترناتیو و والاتر از این فرهنگ نازل و ضد انسانی بایست در دستور کار قرار بگیرد. مطالعات فرهنگی نمی تواند به تقلید از پژوهش های بیرمنگام محدود شود. بایست روح نقادانه و دگرگونی طلب آن را دریافت و در شرایط معین موجود به کار گرفت.