یازده تز درباره تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی، متنی نوشته ی یک مارکسیست لبنانی با نام ژیلبرت آچکار است که در سال 1981 نوشته شده است و نخستین بار ترجمه ی انگلیسی آن در سال 1987 در اینترنشنال مارکسیست ریویو منتشر شده است. سعی می کنم در هر روز یک تز آن را ترجمه کنم.

 

 

تز نخست- گستره و تنوع اشکال تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی، که مهر خود را بر آغاز آخرین ربع قرن بیستم کوبیده است، مانع هرگونه فرضیات تعمیم یافته ی سریعی می شود. همسان گرفتن کاتولیسیسم کارگران لهستانی با کاتولیسیسیم ارتجاع فرانکو کاملا اشتباه خواهد بود، اگر چه این  مسأله نبایست باعث شود ویژگی های مشترک تاریخ دهقانی اسپانیا و لهستان و یا آن محتوای سیاسی و ایدئولوژیکی که اشکال مربوطه ی کاتولیسیسم در آن مشترک است را نادیده بگیریم.

به طور مشابه، ابتدایی ترین احتیاط تحلیلی، کنار هم قرار دادن پدیده هایی چنین متنوع، تجدید حیات جنبش های سیاسی و مذهبی مسلمانان در مصر، سوریه، تونس، ترکیه، پاکشتان، اندونزی، یا سنگال، دیکتاتوری نظامی ضیاءالحق در پاکستان  قذافی در لیبی، تصرف قدرت توسط روحانیان شیعی ایرانی یا چریک های افغان، و غیره را در یک مقوله یکسان مانع می شود. حتی پدیده هایی که در سطح کاملا یکسان به نظر می رسند، مانند اخوان المسلمین در مصر و سوریه، کارکرد و محتوای سیاسی کاملا متفاوتی دارند که توسط اهداف بلاواسطه متفاوت آنها تعین یافته است.

در زیر توافق آنها درباره مسائل اخروی، ورای توافق آنها درباره مسائل زندگی روزمره، وقتی درباره چنین مسائلی به توافق می رسند، و علی رغم مشابهت و حتی یکسانی نام ها و اشکال سازمانی آنها، جنبش های اسلامی اساسا جنبش هایی سیاسی باقی می مانند. درنتیجه آنها بیان منافع سیاسی و اجتماعی معینی هستند که به شدت این جهانی اند.