یازده تز درباره تجدید حیات بنیادگرایی اسلامی
تز هفتم- حتی در این هنگام نیز گزینه ی ارتجاعی برای خرده بورژوازی که توسط جامعه ی بورژوایی لگدمال شده و توهم خود را نسبت به رهبران ملی گرای دموکراتیک بورژوازیی و خرده بورژوایی از دست داده، غیرقابل اجتناب نیست. همواره، حداقل در سطح نظری، گزینه ی دیگری نیز وجود دارد. طبقات متوسط با انتخاب میان ارتجاع و انقلاب روبه رویند. آنها همانطور که مانیفست کمونیست پیش بینی می کند می توانند به پیکار انقلابی علیه بورژوازی بپیوندند:
اگر به صورت تصادفی طبقات متوسط انقلابی باشند آنها این گزینه را صرفا از منظر تبدیل قریب الوقوعشان به پرولتاریا انتخاب می کنند، درنتیجه آنها نه از منافع کنونی خود، بلکه از منافع آتی خود دفاع می کنند. آنها نظرگاه خود را رها می کنند تا خود را در نظرگاه پرولتاریا قرار دهند.
اما در جوامع عقب مانده و وابسته که مانیفست کمونیست آنها را در نظر نگرفته است طبقات متوسط مطلقا ضرورتی به رها کردن نظرگاه خود به منظور جای گرفتن تحت رهبری پرولتریا ندارد. بلکه کاملا برعکس، این پرولتاریا است که بایست تلاش کند آنها را به جبهه خود بکشاند.
اما برای پرولتاریا جلب اعتماد طبقات متوسط پیش از هر چیز خود بایست رهبری قابل اطمینانی داشته باشد، رهبری ای که خود را در عمل و به صورت سیاسی اثبات کرده باشد. اما اگر در عوض رهبری اکثریت طبقه کارگر در سطح مبارزات سیاسی دموکراتیک و ملی فاقد اعتبار باشد ( درحالیکه موقعیت اکثریت را هنوز به دلیل موقعیت اتحادیه های کارگری و یا صرفا فقدان آلترناتیو حفظ کرده باشد )، آنگاه طبقات در واقع هیچ انتخابی به جز گوش سپردن به ارتجاع خرده بورژوایی ندارند، حتی اگر این ارتجاع همچون ارتجاع اسلامی مشکوک باشد، و درنتیجه به فراخوان آن پاسخ خواهند داد.