درباره ماشین و انسان
تکنولوژی و فرماسیون اجتماعی
دوست عزیز وحید. من قصدم این بود که بگویم اتومبیل سواری زنان اقشار و لایه های متوسط و کارگر به خودی خود تغییر و تحول محسوسی در حوزه زندگی آنها پدید نخواهد آورد. من می دانم که تو به مطالعات فرهنگی علاقه نشان می دهی و حوزه مهمی هم است اما اگر این همه گسیخته از "زیربنای" مادی و روابط اجتماعی به هم تنیده ای که فرهنگ در آن تولید می شود بررسی گردد در آن صورت این خطر هست که فرهنگ مانند چیزی با "استقلال نسبی" (به قول آلتوسر) پدیدار شود. من مثلا مطلب جیمسون را هم خواندم من به او ارادت خاصی دارم اما مثلا می بینی که با آن که مارکسیست است اما در تبیین مقوله توتالیتی بسیار سطحی است و آن را فقط تصویری بزرگتر می داند در حالی که اگر مارتین جی و کتاب "مارکسیزم و توتالیتی" او را نگاهی بکنی میبینی که اکثر اندیشمندان مارکسیستی درک دیگری از توتالیتی دارند. به هر حال من دشمن تکنولوژی نیستم و ماشینیسم هم لفظ مصرفی من نیست. من مقاله ات را زیادی "پست مدرنیستی" دیدم و این که به "سوبژکت" ماشن سوار استقلالی و آزادی ای ورای آن چه که واقعا کسب کرده داده ای. به نظرم رسید که مصرف و میل مهار ناپذیر مصرف کالاهای سرمایه داری که در بطن خود حاوی روابط سرمایه دارانه و فرهنگ سرمایه دارانه است بدون نقد هلهله شده است. ماشین یک کالای مصرفی در این جامعه است که تحرک و سرعت جابجایی را افزایش داده و احتمالا - اگر تن به سازش بدهم- حاوی یک سلسله "معناها و ایما و اشارات" پست مدرن مورد نظر تو هم هست. اما واقعا ما به مرحله ای رسیده ایم که به قول عده ای از دانشمندان محیط زیستی "نقطه غیر قابل بازگشت در طبیعت" است. من از آنجا که مقوله مارکسی خودگردانی و اینتراکسیون انسان و طبیعت را قبول دارم نمی توانم منطق مصرف انبوه سرمایه داری را که پشت آن قبل از هر "منطق" فرهنگی منطق انباشت سرمایه و پروفیت و رشد بی پایان و بی حساب و کتاب مادی قرار دارد، را بپذیرم. برای نجات طبیعت هم باید در فکر چاره بود. اگر ما نتوانیم این نظام مخرب را واژگون کنیم و جای آن را با عقلانیت جمعی گرای طبیعت دوست پر کنیم خود طبیعت مسلما در نقطه ای ترمز را خواهد کشید و این چیزی جز فاجعه نخواهد بود. به جز این امر یعنی به جز مسئله طبیعت خود این مصرف عنان گسیخته که ما همگی زیر مهمیز تبلیغات کر و کور کننده سرمایه داری انجام می دهیم دارای تبعاتی برای زندگی اجتماعی فرهنگی و اخلاقی ما می باشد. این ها رشد فردیت شدید غیر و یا ضد اجتماعی است و ابزاری برای رشد باز هم بیشتر رابطه کارمزدی و تخریب روح انسانی و محیط اطرافمان. در حالی که در تهران دیگر از دود ماشینها نمی توان نفس کشید من نمی دانم چرا ما باید سیاست خودمان را آرزوی مصرف باز هم بیشتر ماشین ببینیم. سیاست سوسیالیستی نمی تواند کورس رقابت مصرف میان طبقات باشد بلکه سیاست محو طبقات است.
نه ان که من منکر مطالبه رفرمیستی و درست رفاه فزاینده برای طبقات زحمتکش و کارگر باشم اما استراتژی سوسیالیستی بر اساس استحاله یابی در مکانیسم های بازتولید سرمایه بنا نمی شود و باید با منطق سرمایه به طور انتقادی برخورد کرد. همان طور که مارکس تضاد کار کنکرت و کار آبستراکت را در سرمایه نشان داد و آن را تضاد اصلی (در عالی ترین سطح تحلیلی) درون نظام سرمایه داری نشان داد به همان شکل هم ما باید تلاش کنیم تا نشان دهیم که تضاد بین مصرف فردی و مصرف جمعی یکی از مهمترین تضادهای امروزی جامعه است و باید به نحوی غیر سرمایه دارانه حل شود. در حالی که انسان های زیادی در "قصرهای" حقیر خود بهشتی برای خود تهیه می بینند زیر پنجره آنها کودکان گدایی می کنند. در حالی که ماشین سواری مظهر در هم شکستن مرزهای عرصه خصوصی و همگانی می شود، نفس کشیدن در تهران و شهرهای بزرگ دنیا خطرناک می شود. در حالی که مصرف شخصی بالا می رود، مصرف عمومی در شکل بیمارستان های مجهز رایگان و مدارس خوب و با کیفیت و شرایط همگانی بهداشت و تحصیل و فرهنگ به شدت تحلیل می رود. در حالی که هر کس سوار بر ماشین خود باید ساعتها در ترافیک جهنمی شهرهای بزرگ وقت صرف کند و به سقف ماشین اش خیره شود از تعداد اتوبوسها و وسایل نقلیه عمومی که باید در بهترین حالت و بیشترین سرعت باشند کاسته می شود. منظور من نشان دادن این تضاد است که در حالی که عده هر چه بیشتری ترغیب می شوند برای آن که "خانه شخصی" خود را به قیمت "حمالی کردن" برای انباشت کنندگان سرمایه بخرند اجاره ها هم بالا می رود و آنان که قبلا شعار "اجاره نشینی خوش نشینی" می دادند مجبور می شوند که بر سرعت و شدت "دوندگی" خود بیفزایند و آنها هم کتاب و دفتر و علم و فرهنگ را رها کرده و نیروی کار خویش را دو صد چندان در بازار عرضه کنند – آن هم اگر خریداری برایش یافت شود. من مطمئنم که ما در خیلی از این مسائل با هم توافق داریم. و شاید نیازی به ادامه مطلب نباشد من ضد تکنولوژی و ماشین نیستم و به قول شما من هم سویه های مثبت و مترقی و "پتانسیل رهایی بخش" پیشرفت علمی و تکنولوژیک را در جامعه سرمایه داری می بینم اما این پتانسیل با گذاشتن پا روی پدال مصرف ماشین سرمایه داری و دامن زدن به تخریب طبیعت و شدت بخشی به روابط کالایی متحقق نخواهد شد. در سطحی کنکرات تر یک سیاست رفلکسیو و خود نقد کن سوسیالیستی باید از رفرمیسم مصرف گرای سوسیال دمکراتیستی فاصله بگیرد و خطرات این حجم عظیم مصرف در سطح جهانی را هم روشن کند. از نظر من یک سیاست سوسیالیستی با موضع گیری عقلانی و طبیعت دوستی و جمع گرا در پی فشار به دولت برای تنظیم سیاست ترانسپورت کلکتیویستی با آلودگی کمتر و فشار برای کاهش خودروها و ترافیک و بهتر کردن آب و هوای شهرها و سرشکن کردن هزینه ترانسپورت روی کل طبقات و به ویژه طبقات ثروتمند خواهد بود. این سیاستی به مراتب کارگریستی تر است. در رابطه با پیامدهای اخلاقی و ضد اجتماعی و خودخواهانه افزایش شدید و بی رویه وسایل مصرفی و تاثیرات آن روی زندگی طبقه کارگر و انسان ها به طور کلی مطلب زیاد است. این نقد نقد رمانتیک مکتب فرانکفورت ایستی نیست بلکه سرمایه داری را مانند تضاد متحرکی بررسی می کند که باید لغوش کرد و برای لغو آن می توان حتی از نقد خصلت متضاد آن در مصرف شخصی و جمعی و در تضاد پتانسیل و واقعیت امروزین اش شروع کرد. نقد من با جلال آل احمد و ترس او از ماشینیسم و غربزدگی و ...تفاوت دارد. در ضمن مطلب آخری هم که دوست داشتم در باره اش اشاره بس کوتاهی کنم و بروم این بود که نظریه رهایی بخشی مارکس و جمله "مالکیت جمعی بر وسایل تولید" به معنای آن نیست که ما ابزار تکنولوژیک و سازماندهی علم و صنعت را در این جامعه مانند چیزی خنثی می بینیم که فردا بخواهیم آنهمه را از سرمایه داری به ارث ببریم و بی هیچ چون و چرایی آنها را و کارکردشان را بپذیریم. یکی از انتقاداتی که به لنین شده است تقلید پروسه کار "تیلوریستی"، شیوه تولید فوردیستی، پس از انقلاب بود که برای خاطر رشد سطح تولید آن را از غرب اقتباس کرد در حالی که سازمان شیوه تولید و خط تولید و به کار گیری بی انتقاد ابزار رشد یافته در دامن نظام موجود خطرناک است که عواقبش را هم دیدیم. لنین خواهان در هم شکستن ماشین دولتی بورزوازی شد در حالی که روابط تولیدی و نیروهای مولده مفاهیمی صرفا تکنیکی نیستند که با سوسیالیزاسیون ابزار تولیدی کار به پایان برسد این وسایل مولده با اهداف خاصی هم طراحی می شوند و در نظامی دیگر با اهدافی دیگر، شاید به گونه دیگری طراحی شوند. کتاب "تکنولوژی و فرماسیون اجتماعی" به این امر اشاره کرده است. به هر حال دستتان را می فشارم موفق باشید من مطالبتان را می خوانم چرا که بحث های فرهنگی را دوست دارم. با پشتکار کار می کنید.