در جستجوهای اینترنتی به مقاله ای جالب توجه برخورد کردم که بسیار جالب توجه بود. دوست داشتم که تمام مقاله را ترجمه کنم ولی فعلا وقت آن را ندارم. در نتیجه چکیده و خطوطی از مقدمه آن را ترجمه کردم تا اگر به خواندن کل مقاله علاقه مند بودید، خودتان به سراغ متن اصلی مقاله بروید.
ریشه های تصدیق نشده و تقلید پرهیاهو: پست مدرنیسم و جنبش دادا
چکیده
این مقاله تلاشی برای دامن زدن به بحث و تأمل درباره گفتمان های مرتبط با نظریه اجتماعی پست مدرن است. در این مقاله نوشته های بودریار و لیوتار با تمرکز بر مفهوم پردازی آنها از پست مدرن واسازی شده است. نویسنده این مقاله استدلال می کند در واقع دورانی به عنوان عصر پست مدرن وجود ندارد. برای اثبات این ادعا از نقل قول های مستقیمی از بودریار، لیوتار، و برخی از دادائیست ها استفاده شده است. این مقاله یورشی به منطق یا استحکام درونی پست مدرنیسم نیست، بلکه بیشتر متوجه دعوی هایی است که مدعی ماهیت بی همتا و بدیع تفکر پست مدرن اند. این فقدان اصالت ( اوریژینالیتی )به پرسش هایی بزرگ تر درباره اعتبار مفهوم عصر پست مدرن ختم می شود.
مقدمه
بنیانگذاران پست مدرنیسم در علوم اجتماعی، یعنی بودریار و لیوتار، ما را به سوی قلمروی جدیدی از اندیشه پیرامون زندگی و واقعیت رهنمون نمی سازند، بلکه تنها به صورتی ترسان به دگرگونی هایی که در پنجاه سال اخیر در جوامع غربی رخ داه است واکنش نشان می دهند. پست مدرنیسم آنها به لحاظ بنیادین با دادائیسم، جنبشی که در اوایل قرن بیستم شکل گرفت، یکسان است و یا حداکثر بسط آن است. من استدلال می کنم که در واقع ما در عصر پست مدرن زندگی نمی کنیم بلکه ما هنوز در عصر مدرن قرار داریم.
این ادعا مبتنی بر قضایای صریح زیر است:
· تمام نکات بنیادینی که توسط بودریار و لیوتار درباره عصر پست مدرن مطرح شده است مستقیما از نوشته های اعضای جنبش دادا سرقت شده است که در اوج دوران مدرن، حدودا بین سالهای 1919 تا 1925 نوشته شده اند.
· این مسأله به لحاظ فکری ادعای بودریار و لیوتار را مبنی بر اینکه آنها متفکرانی انقلابی هستند باطل می کند.
· این مسأله به لحاظ تاریخی این نظر را که عصر پست مدرن اساسا متفاوت از عصر مدرن است که پیش از آن وجود داشته، باطل می کند. اگر روشنفکران در دوره بعد از جنگ جهانی اول به تمام خصیصه های فرهنگی ای اشاره کرده اند که با مدعیات بودریار و لیوتار در تعریف و توصیف عصر پست مدرن مشابه است، پس گسست عمده ای میان این دو دوران وجود ندارد. درنتیجه این عصر که پست مدرن نامیده می شود ماهیتا چندان تفاوتی با عصر مدرن ندارد.
· این دو ( بودریار و لیوتار ) اعتراف نخواهند کرد که جنبش دادا بنیاد فکری آنها بوده است چرا که این اعتراف به معنای پذیرش این دیدگاه است که اندیشه های آنها به جای آنکه انقلابی باشد، قدیمی و منسوخ است.
· آنها نمی توانند اعتراف کنند که جنبش دادا بنیاد فکری آنها بوده است چرا که این اعتراف مستلزم پذیرش این نکته است که اگر این نظرات جدید نیستند، در نتیجه آن وضعیت فرهنگی که توسط این نظرات منعکس شده است نیز جدید نیستند. اگر دهه 20 مشخصات بنیادا مشابهی با دهه 70، 80 و 90 دارد، پس چیزی وجود ندارد که یک عصر را به عنوان «مدرن» و عصر دیگر را به عنوان «پست مدرن» توصیف کند.
مشخصات منبع، عنوان مقاله و نام نویسنده
Electronic Journal of Sociology (1999)
ISSN: 1198 3655
Unacknowledged Roots and Blatant Imitation:
Postmodernism and the Dada Movement
David Locher
Dept. of Social Sciences
Missouri Southern State College
locher-d@mail.mssc.edu